خیلی دوستش داشتم اما رابطمون خوب پیش نرفت یک و سال ونیم باهم بودیم بعد از کلی تنش و دعوایی که باهم داشتیم اومد خواستگاری اما خانواده هامون مخالف بودن زیاد راضی نبودن اونم سریع کنار کشید خیلی ناراحتم امشب بدجور دلتنگشم یادم میاد چقدر التماس خدا رو میکردم باهم ازدواج کنیم کلی برنامه می ریختیم باهم عاشق موتور سواری بودم قول داده بود موتور بخره هفت ماهه جدا شدیم دیگه جرعت نکردم باهاش حرف بزنم چون میدونستم تهش چیزی نیست نرفتم دیگه سمتش ولی داغون شدم دلم میخوادش