منم ۷ ساله شهر غریبم، غیر شوهرم هیشکی رو ندارم. اونم صب تا شب سرکاره و بعدش سرش توی گوشی و خیلی هم منزوی هست و سالی دو یا سه بار میبرتمون شهرمون. وقتی گله میکنم میگه ناراحتی برگرد خونه پدرت. قبل ازدواج تو شهر خودمون بودیم بعد یهو انتقالش دادن به ۸ ساعت راه دور
منم دخترم سه سالش شده و روزی نبوده بحال بی کسی مون گریه نکنم.