سلام عزیزان امدم فقط یکم دردو دل کنم لطفا نظر منفی ندین ی سالو خورده ای میشه ازدواج کردم از همون اول وضع اقتصادیمون خوب نبود همش حسرت ب دل بودم با شوهرم اختلاف زیاد دارم تازه داشتیم باهم کنار میومدیم ک فهمیدم یه ماهه باردارم خواستم سقط کنم نشد ی استخاره گرفتم تنمو لرزوند بیخیال شدم روز ب روز افسرده تر میشدم ویار شدید حالت تهو استفراغ بی توجهی همسرم بی پولی هوس یچیز میکردم نمیتونستم بخرم خیلی حالم داغونه الان چهار ماهم شده هیچ حسی ب بچه ندارم تو سه ماهگی جوشونده کاکنج سه روز خوردم امروز رفتم بهداشت صدا قلبش شنیدم حالم بد شد فک میکردم سقط شده ولی ... مستاجرم وقت خونمون تموم شه نمیتونیم ی خونه خوب گیر بیاریم همی الانشم ت ی زیر زمین ک ن هواکشی ن پنجره ای
نمیتونم برا بچم سیسمونی بگیرم اولین بچمه نمیتونم ی بیمارستان خوب برم نمیتونم ی غذای خوب بخورم حالم از دنیا بهم میخوره نه مادری ن خواهری خستم خسته از زندگی مشترک از درک نشدن از بی پولی از بارداری
من این بچه رو نمیخوام 😭نمیتونم براش مادری کنم خودم پر عُقدم فردا بدنیا بیاد نتونم براش ی دست لباس خوب بگیرم میمیرم😭تورو خدا دعا کنید برام ب ارامش برسم راحت شم