من ده ساله ازدواج کردم از اول طبقه بالای پدرشوهزم میشستیم ی مدت با شوهزم مشکل داشتم داشتم جدا میشدم ولی گفتمـ برگردم شاید خوب بشه شوهرم حیلی ب باباشو خونوادش وابستهه یعنی یچی من بگم تا باباش اوکی نده شوهرم تایید نمیکنه نمیشه ی حرف بهش بزنم بین خودمون بمونه همروب باباش میگه هرچی داریم خرج باغ باباش میکنه بهش میگم خوب ب داداشتم بگو بده میگه ن اون دوتا بچه داره گناه داره خوب ماهم دوتا بچه داریم ما گناه نداریم امرور باهاش بحث کردم گفتم میرم خستم کردی دیگه
چیکارش کنم ول کن خونوادش بشه😭