من خودم یهو نمیدونم چرا یادش افتادم دلم خواست تاپیک بزنم. من اهل کرجم و مادرم اصالتش شمالی هستش، مجرد که بودم با مادرم دوتایی رفته بودیم شمال خونه خاله مادرم(مادرم اونجا فامیل زیاد داره) بعد اونا عروسی دعوت بودن اصرار کردن شماهم بیاید باهامون عروسی زنگ زدن گفتن که ما مهمون داریم اشکال نداره اونام بیان؟ خانواده عروس هم کلی استقبال کردن که حتما بیارشون عروسی مختلط بود (عروسی خواهره دوسته پسرخاله مامانم بود) و عروسی مختلط بود
داداش عروس خیلی خوشگل و خوش تیپ بود من اون وسط داشتم قر میدادم اونم یهو روشو کرد طرف من و شروع کردیم باهم میرقصیدیم نمیتونم چرا اونقد ذوقی شدم و دلم میلرزید🤣🤣🤣خیلی حس قشنگی بود همش منتظر بودم بهم بگه شمارتو بده یا ازت خوشم اومده ولی هیچی نگف فقط قر داد.
و گذاشت موقعی که خیلی دیرشده بود به پسرخاله مادرم گفته بود اون کیتون میشد و فلان میخوام برم خواستگاریش، ولی دیر شده بود متوجهید که😑💙