سلام بچه ها ما چن روز پیش تهران بودیم تو مسیر برگشت برا بنزین و استراحت وایسادیم یه کم فاصله از بقیه داشتیم
یه پارس سفید پیشمون وایساد زنه پیاده شد گفت چایی دارین بعد منم آب گذاشته بودم گفتم صبر کنه یدفه سر صحبت رو باز کرد و آه و ناله که ماشینمون رو بیشرفا زدن هیچی نداریم میخواستیم بریم مشهد و کلی ناراحت
بعد چایی مرده شوهرمو صدا زد و درخواست پول کرد میگفت ندار نیستم و این اتفاق برام افتاده میخوام غذا بخورم یه مقدا ی کمک کردیم و رفت ولی بعدش فهمیدیم که اینم روش سر کیسه کردنه و بعد دم غروب یه پراید اومد اونم دقیق حرفا و رفتارش شبیه قبلی بود اونجا بود با خودم تصمیم گرفتم اگ قراره کمکی کنم به اونی باشه که میدونم نیاز واقعی داره درسی شد برام و خواستم شماها هم در جریان باشید