گفتی دربهارمی ایی بهاران گذشت و زمستان آمد اما نیامدی من هرروز گیسوانم را در باد بهاری رهامیکنم تا بوی گیسوانم تورا بکشاند به سمت دنیای ناشناخته ایی که درآن گم شده ام .شاید روزی بمن بازگردی .جانم را بروی لبهایم محکم فشارمیدهم تا شاید قبل جان کندنم بتوانم دستهایت را باز کنی تا درون دستهای مهربانت جان بسپارم عشق نداشته من
الان به ذهنم اومد خودم سرودم براتون🥰😚
اشتباه دفعه اول اشتباه هست برای دفعات بعد حماقت حساب میشه..شجاع باش حتی اگر نیستی وانمود کن .حداقل سالی یکبار طلوع آفتاب را تماشاکن...از کودکان دست فروش چیزی بخر...اشتباهاتت را بپذیر..و برای رسیدن به هدفت پل های پشت سرت را خراب نکن شاید روزی به عقب برگشتی راهی برای عبور و رسیدن به آنچه میخواهی داشته باشی ...باکسی که فقط میخواهد حرف خودش باشد وارد بحث نشو زیرا او چیزی برای ازدست دادن ندارد و شماراتا حد خودش پایین می آورد...
مرسی خانمی یهوو حس میگیرم به ذهنم میاد ولی خب در جوار دوستان شاعر قطره ایی ناچیزم
اشتباه دفعه اول اشتباه هست برای دفعات بعد حماقت حساب میشه..شجاع باش حتی اگر نیستی وانمود کن .حداقل سالی یکبار طلوع آفتاب را تماشاکن...از کودکان دست فروش چیزی بخر...اشتباهاتت را بپذیر..و برای رسیدن به هدفت پل های پشت سرت را خراب نکن شاید روزی به عقب برگشتی راهی برای عبور و رسیدن به آنچه میخواهی داشته باشی ...باکسی که فقط میخواهد حرف خودش باشد وارد بحث نشو زیرا او چیزی برای ازدست دادن ندارد و شماراتا حد خودش پایین می آورد...