2777
2789
عنوان

با مامان پرتوقع چی کار می کنید

3900 بازدید | 27 پست
من مامانم خیلی خوب و مهربونه.اما زیادی ساده و بی سیاست و زیادی پر توقعه...و متاسفانه بنیان این رفتارشم خاهر بزرگم پایه گذاری کرده...خاهر بزرگمم بسیار بی عقل و بی سیاست و دمدمی مزاجه...یه دفعه همچین می جزونشون و یه دفعه از اونور بوم میوفته...مامانم خیلی به دیگران متکیه...خصوصن ما دختراش...خصوصن چون بابام براش خیلی ناخن خشکی می کنه و می بینه ما دستمون به دهنمون میرسه اصن عزت نفس و غرورش براش مهم نیس و این موضوع منو اذیت می کنه...لطفن اگه درک می کنید یا موارد مشابه هستید کامنت بذارید...سرزنش و نصیحت ممنوع
سعدیا گفتی که مهر ش میرود از دل ولی...مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

مثلن همش توقع داره ما ببریمش بیرون و نهار و شام...نه اینکه بگه اما از رفتاراش و حرفاش خب میشه فهمید..بعد خب من خجالت میکشم جلو شوهرم.خصوصن که مادرشوهرم 360 درجه متفاوته و اصلن بارشو رو کسی نمیندازه و همش تازه بار دیگرانو به دوش می کشه.مثلن ما هر از گاهی برا مامانم چیزی میخریم یا لباس یا وسیله واسه خونه.بعد مامان و بابام به روی خودشون نمیارن که ما پول دادیم...و فک میکنن باید همه چی مجانی باشه براشون...مثلن من به مامانم یه چادر رنگی 70 تومنی نو دادم و یه ظرف کریستال که 50 حداقل قیمتش بود اما خب به روشون نمیارن...بعد میخاستم بهش چادر مشکی مو بدم که نو بود و فقط چن دفعه سرم کرده بودم گفتم مامان واست نصف قیمت حساب میکنم بعد میگه خسته نباشی پولم میخای بگیری؟!!!
سعدیا گفتی که مهر ش میرود از دل ولی...مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد
بعد خب منم دلم نمیاد هر از گاهی میریم دنبالش و میبریمش تفریح و نهار یا شامی بیرون...بعد توقع دارم مامانم برای ارج و قرب دخترشم که شده کمی حفظ ظاهر کنه بگه به دفعه شامو من حساب میکنم...اما اصن اینچیزا متاسفانه حالیش نیس...
سعدیا گفتی که مهر ش میرود از دل ولی...مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد
در صورتی که پدر شوهرم و مادرشوهرم نسبت به پدر و مادر خودم خیلی بیشتر به ما میرسن...اما اصلننن توقعی ندارن از این لحاظا
سعدیا گفتی که مهر ش میرود از دل ولی...مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد
اصلن به فکر ابرو و اینا نیستن...مثلن مادرشوهرم از مکه اومده بودن میخاستن یه جعبه شیرینی بگیرن...عقلشون نمیرسه با بقیه فرق دارن خب...باید حفظ ظاهر کنن...بعد من خودم یک میوه خوری کریستال ایتالیا داشتم شوهرمو فرستادم کادوی انچنانی هم خرید و کادو کردم و دادم مامانم که بده برا ولیمه مادرشوهرم
سعدیا گفتی که مهر ش میرود از دل ولی...مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد
زهره خانمی دستش خالی خالی هم نیس...خب توقعاتشو کم کنه...مث بچه ها می مونه...هر چی ما بخریم اونم میخاد...مثلن بریم بیرون خرید با کیف خالی میاد...همه چیم میخاد...البته همیشه نه...منم خب اوقات تلخی میکنم بلکه متوجه بشخ
سعدیا گفتی که مهر ش میرود از دل ولی...مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد
مامان منم خیلی توقع داره ولی نه به شدت مادر شما خیلی بد باعث میشه من همش عذاب وجدان داشته باشم مخصوصا که خواهر بزرگم چون وضعش خیلی خوبه خیلی بیشتر میرسه منم دیدم چاره ای نیس هم خودم رو زدم به بیخیالی هم ارتباطم رو محدودتر کردم، البته مادر من تمام تولدا رو کادو میده سیسمونی و جهاز خوب و ... ولی مثلا توقع داره من برم دنبالش ببرم خریداش رو بکنه و مسافرت رفتن و ...
بعد خدا نکنه واست به کاری بکنن دیگه بعدش توقعا صد برابر میشه...صد بارم میگه اینجوری کردم و اونجوری کردم
سعدیا گفتی که مهر ش میرود از دل ولی...مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز