من مامانم خیلی خوب و مهربونه.اما زیادی ساده و بی سیاست و زیادی پر توقعه...و متاسفانه بنیان این رفتارشم خاهر بزرگم پایه گذاری کرده...خاهر بزرگمم بسیار بی عقل و بی سیاست و دمدمی مزاجه...یه دفعه همچین می جزونشون و یه دفعه از اونور بوم میوفته...مامانم خیلی به دیگران متکیه...خصوصن ما دختراش...خصوصن چون بابام براش خیلی ناخن خشکی می کنه و می بینه ما دستمون به دهنمون میرسه اصن عزت نفس و غرورش براش مهم نیس و این موضوع منو اذیت می کنه...لطفن اگه درک می کنید یا موارد مشابه هستید کامنت بذارید...سرزنش و نصیحت ممنوع
سعدیا گفتی که مهر ش میرود از دل ولی...مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد