سلام بچه ها اگشماجای من بودین میرفتین یانه قضیه اینجوریه ک برادرشوهربزرگم پارسال ک عید دیدنی رفتیم خونشون ی بحثی انداخت وسط ک شوهرمن عصبانی شد و پاشد رفت بیرون منم پشت سرش رفتم خونشونو تازه خریده بودن چشم روشنی برده بودیم خانمش میخاست پس بده نگرفتم دیگ خبر نداشتم ازشون اما برادرش باشوهرم ح میزدن امروز شوهرم بهم گفت داداشم ز زده ک بیاید فردا خوته ما من بزرگترم کینه ای نباشبد و ازین حرفا منم ب شوهرم گفتم نمیام نمیدونم چیکارکنم