همه چیز به پدر مادرش میگه از ریز و درشت تا مسائل خصوصی
پدرش زنگ میزنه به پدر و مادرم و دایی و عموم و حرف های بد میزنه
سر کوچک ترین چیز دعواهای بدی میشه
پدرش داره که کمکش کنه قبل عقد گفتن مغازه میدیم ماشین میدیم ولی زدن زیرش به مادرم حرف های زشت زدن پدرم از شدت ناراحتی قلبی شد یه مدت خودم هم دوسش ندارم و منو با عقاید مردسالارانه اش میکوبه میگه دوست دارم قلبمو بخوای میدم اما دریغ از محبت و بخشش فقط حرف و زبون بازی و طرف خانواده اش رو میگیره انگار نه انگار من هر چی سکوت کردم اصلا نمیبینه و میخواد بعد اینکه با من رفت زیر یک سقف نداره با خاواده ام رفت و آمد کنم و نظراتشو بهم تحمیل میکنه
ولی گاهی دلتنگ میشم و عذاب وجدان میگیرم و دلم براش میسوزه چون به هر حال یه محبت هایی هم داشته ولی بچه بازی خیلی درمیاره نمیتونیم با هم بسازیم 😔😔