من باردارم و خیلی راحت نیستم واسه طولانی مدت بشینم ،، دیشب مراسم نامزدی یکی از فامیلای خیلی دور شوهرم بود که ارتباط چندانی نداریم و منم گفتم نمیخواد بریم اونم موافقت کرد بعد یهو دم غروب گفت داداشم اینا زنگ زدن ماشینمون خراب شده بیاید دنبالمون با هم بریم جشن اینا!
منم گفتم پس اینجوریه منم میام بریم اگه همه دارید میرید گفت نه چه کاریه من خودم باهاشون میرم یکی دوساعت میشینم در حد رفع تکلیف و میایم گفتم اوکی
دیگه اینجوری شد که منو پسرم خونه موندیم آقا هم حسابی به خودش رسید و تیپ زد و با داداشش و زن داداشش ساعت ۸ رفتن و ساعت ۴ صبح برگشتن یعنی قرار بود ۲ ساعت باشه شد ۸ ساعت...😠
این بین چندباری هم زنگ زدم که یکبارشو جواب داد یبارم پیام داد که اینجا شلوغه صدا به صدا نمیرسه دیگه نه خودش زنگ زد نه من😒 منم رفتم تو اتاق پسرم خوابیدم و محل ندادم
حالا صبح میبینم جاریم استوری اینستاش گذاشته که مهمونی پر بوده از زن و دخترای لختی و بزن و برقص و نامزد سابق شوهرمم بوده 😤
بنظرتون من نباید ناراحت باشم و قهر کنم؟
شما جای من بودید چه فکری میکردید و چه برخوردی میداشتید
خودشم به روی خودش نذاشته بیاد یه کلمه باهام حرف بزنه