#پارت اول
بوی نم بارون و بوی گل یاس ، که میپیچه تو بینیم دلم قنج میره ،
چقدر من این بو و این کوچه رو دوست دارم ، کوچه قدیمی که تمام نمای خونه هاش هنوز آجریه و اکثرا حیاط دارن و توی حیاط همه خونه ها تقریبا درخت یه میوه ای هست
یکی درخت انجیر ،یکی درخت شاتوت ،یکی انگور اون یکی گلای قرمز و سرخ محمدیه که از دیوار بالای درش چند شاخه اش زده بیرون و به کوچه زیبایی خاصی داده ،اون یکی درخت انار
این یکی خونه ام که من کنارش وایسادم تمام دیوار ای خونه تقریبا گل یاس مثل یه لباس پوشوندتش ،بوشون آدمو مست میکنه و گیج
امروز یکی از اون روزای خوبه ،از اون روزایی که تا شب میتونم وایسم و زل بزنم به این همه زیبایی ،امروز کارناممو گرفتم و بالاخره قبول شدم فک نمیکردم قبول بشم ولی شدم چقدر خوشحالم ،مرسی خداجون ،🤗
کارنامه بدست وایسادم کنار گلای یاس ،عجیب دلم میخواد چندتاشونو بچینم و شیرشونو بمکم .
میرم جلو چندتاشونو بچینم درحال چیدن بودم که در خونه باز شد مریم خانوم اومد بیرون ، هول شدم سریع یه قدم اومدم عقب و دستامو پشتم قایم کردم ، مریم خانوم منو دید و گفت :عه،سلام هایده جان ، کاری داشتی؟
من من کنان و ترسیده گفتم :
عه چیزه ،اوم چیز ، نه ،کاری نداشتم اومده بودم ،گلاتونو بو کنم ،ماشالله خیلی خوشبوان ،بوشون کل کوچه رو گرفته.
مریم خانوم به پهنای صورت خندید و دندونای ردیف و یه دست و کمی زردش کاملا نمایان شد و گفت:آره ماشاالله ،میبینی چ خوشگل شدن ،خودم که عاشقشونم