مهمان یه گنبد نورانی بودم امروز
بادوتا بچه هام
سر و کولم پر خاک و رد دستای خوراکی بچه هام😁
بچه هامم تا میتونستن منو تو حرم دووندن..خیس عرق شدم
سر نماز هم هر سوراخی تا قبلش نرفته بودن رفتن و من نفهمیدم چی خوندم اصلا..
یا مشکل جیش داشتن یا شکم😁
تو مسیر برگشت تو مترو هردو بیهوش شدن دیگه
ولی خوب بود..خوب که نه..معرکه بود..به حال خوشی که الان دارم صد البته می ارزید..
قسمت همه ی دوستداران امام مهربانی ها❤