من یه بار موقع خواب به پهلو خوابیده بودم حس کردم یکی پشتمه از ترس برنگشتم . یهو حس کردم یه دست دور کمرم پیچیده شد و بغلم کرد . از ترس میلرزیدم واقعا
بعد دستم و آوردم سمت کمرم و هی این ور اون ور کردم که برداشته شه ولی نمیرفت
همونجوری موندم شروع کردم دعا خوندن کم کم دستش رفت و سبک شدم اون شب واقعا بود توی خونمون چون مامانم میگه نصف شب در دسشویی باز شد ولی انقد دعا خوندم که حل شد خداروشکر