سلام دوستان. با شوهرم اصلا تفاهم نداریم خیلی بچه ننه و عقده ای تشریف داره. هر وقت میرم خونه مادرم برمیگردم دنبال بهانه میگرده که واااای من تنها بودم حوصله ام سر رفته بود و...خلاصه دارم با یه آدم خودخواه زندگی میکنم که فقط خودشو میبینه توان زندگی ندارن دیگه خسته شدم افسرده ام کرده امشب میگه بیا توافقی جدا بشیم بچه بده به من خیلی ناراحت شدم بدون بچه نمیتونم شرایطم طوری نیست بچه ببرم پیش خودم به نظرتون چیکار کنم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
هفته یکبار میرم اتفاقا خودش شب و روز به هر بهانه ای میره مادرش میبینه ...
خب شاید به مدل توجه کردن تو به بچت و مادرت حسادت میکنه بیشتر هواشو داشته باش ولی فکر جدایی نکن بیچاره بچه هم پدر میخواد هم مادر یه مدت باهاش مدارا کن بعد اصلا هروقت تو گفتی میریم یا اگر خودش گفت نرو اصلا عکس العمل نشون ندع نقطه ضعف دستش نده بخدا بچت از هرچیزی واجب تره
فعلا قبول نکن صبرکن بچه بزرگتر شه واگه شاغل نیستی تو این مدت یه مهارت پولساز یاد بگیر اگه بلد نیستی ...
خانه داره جدیدا فهمیدم اسمش مادرشه اون هم میگه خونه منه گفتم برگردان به اسم خودت بهم گفتن. تو برای خونه نقشه داری یه مدت سر این مسایل بگو مگو داشتیم طرف خانوادشو گرفت