بچه ها میشه یکم باهام حرف بزنین آروم شم
تاپیک قبلیم نوشتم که باشوهرم ومادرشوهرم دعوام شد اومدم خونه خواهرشوهرم چونکه خونه بابام شهرستانه میخواستم صبحش به بابام زنگ بزنم بیاد دنبالم خواهرشوهرم نزاشت گفت عیده زشته بخوای قهرکنی توفامیل آبرو داریم وازاین حرفا زنگ زد شوهرم اومد اونجا دنبالم اما واقعا ازش بدم میاد گفتم نه نمیتونم جایی توباشی بیام دیگه گفت من نمیام خونه ولی تو برگرد خوب نیست اینجابمونی دیگه اصرار کرد رفتیم خونه خودمون من گذاشت اونجا ورفت من بدبختم توشهر غریب تنها دوروزه خونم تا امشب باپدرشوهرم برگشت منم دیگه حوصله بحث نداشتم اومدم تو اتاقم اونم توپذیرایی خوابیده ازهمه دنیا بیشتر دوسش داشتم همه کسم بود اما دلم شکست خیییلی صبوری کردم ولی فایده نداره میخوام عید که رفتم خونه پدرم دیگه برنگردم یه بار واسه همیشه تمومش کنم چون دیگه خسته شدم 😔