دلم میخواست زندگی جور دیگه ای بود . دلم میخواست وقتی اومدم دنیا فقیر نبودم حداقل در حدی که همیشه لباسام نو می بود. دلم میخواست وقتی که تو دبیرستان یه بچه درس خون بودم مزد زحماتم رو بهم میداد دانشگاه سراسری قبول میشدم نه اینکه مجبور بشم چون امکانات نبود برم پیام نور که تمام اعتماد به نفسم رو ازم بگیره یه شاگرد اول رشته ریاضی تو کنکور سراسری سال ۸۵ حتی نتونه دانشگاه دولتی قبول شه با نمره خوب .
دلم میخواست دنیا کمی روی خوشش رو بهم نشون میداد . از وقتی یادم هست فقط سختی دیدم یادمه بچه که بودم یه دوچرخه نو رو بابام از طرف اداره بهش دادن کلاس اول بودم اون دوچرخه دقیقا برای من خوب بود چی شد بابام قرض داشت فروختش . هرسال تابستون دلم دوچرخه میخواست بابام هیچ وقت برام میخرید . میگفت ندارم . انقدر بد بود ناراحت میشدم . انقدر بهم گفته بود ندارم دیگه به هیچی اعتقاد نداشتم . بابام میتونست برای من دوچرخه بخره اما نمی خواست فکر میکر د پرتوقعی . کلا آدم خسیسی هست . تا خودم نرفتم سرکار معنی هیچی رو نفهمیدم. بابام حتی اگر دوسال یه بار هم مانتو می خریدم عین خیالش نبود .براش اهمیت نداشت. همین طرز زندگی رو اعتماد به نفس آدم تاثیر میزاشت کدوم پسری حاضر بود به دختری نگاه کنه که مانتو کهنه تنشه هیچ کس .
سختی هایی هست تو زندگی که آدم رو از همچی عقب می ندازه نمیدونم قبول دارین