2777
2789

میخاستم نظرمو در مورد تاپیکت بگم بسته بود خانوم جون دخترت 21 سالشه بچه که نیست اگه اون وپسره همو دوست دارن مانعشون نشین تغصیر پسره ک نیست خونوادش از قشر فقیر بوده تازه سنیم نداره 23 سالشه بعدشم تازه اینا اول راه  عاشقین نرو سرک نکش تو زندگی دخترت

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

سلام استارتر باعرض معذرت تاپیک پربازدیدت ودیدم قفل شده اینجاگفتم بگم یکی ازبستگان شرایط شماروداشتن هرچقدررررخانواده حرف زدن فامیل بزرگترادخترخانم کوش نکرده نکرددوازده سیزده سالللل پدردخترلفتش دادبی فایده بوداخرعقدکردن باورکن شایدچهارماه فقط باهم ساختن سرچهارماه دختره فهمیدچه گندی زده دست ازپادرازتربرگشت دخترشمام نهایت قبول نکردحق طلاق ومهریه سنگین وحضانت فرزندوبراش بذاریدلااقل راحت طلاق بگیره 

من تاپیک پر بازدیدتونو دیدم

من زنِ کسی شدم که هیییچی نداشت ی آدم افسرده بیکار بود الان کم کم همچی خریدیم،لطفا با زندگیشون بازی نکنید،من بابام خیلی پولدار بود و هست ولی الان ذره ای پول برام مهم نیست فقط از نظر اخلاقی باهم مشکل داریم لطفا کمکشون کنید اینکه تلاش میکنید جداشون کنبید فقط باعث میشه دخترتون مریضی اعصاب بگیره و آخرشم کلی طعنه بشنوه از اون‌پسر

خدایا یادمه وقتی این کاربری رو زدم ۱۶ ساله م بود اونقدری اعتقادم قوی بود که اومدم اینجا درمورد چله یاسین میپرسیدم برای اینکه کار پیدا کنه و بتونیم ازدواج کنیم،خدایا یادته چطوری با معجزه نامزد کردیم..یادته اولش اون اصلا نمیخواست ولی خود به خود همه چی دست به دست هم داد تا ما ازدواج کنیم؟من هنوز همون دختر کوچولوی ۱۶ساله ام که بزاش معجزه کردی،منو میبینی؟میشه زندگی ما دوتا رو ام پر از عشق و آرامش کنی؟خدایا خستم،کی به جز تو میتونه کمکم کنه؟اینجا و همجا منو قضاوت میکنن که توواز بچگی دنبال شوهر بودی،خدا تو که تو دل من بودی،دیدی چی به سرم اومد تا به اینجا رسیدم،خدایا من چندساله منتظرم تو معجزه کنی برای رابطه م لطفا نور رو بهم نشون بده🪐🙂💙شما نی نی سایتی ها جای خواهر های نداشته ی منید❤همیشه و تو هر شرایطی. کنارم بودید و با وجود شما احساس تنهایی نکردم،ندیده دوستتون دارم دوستای خوش قلبم💛

فامیل نزدیک من خواستگار روستایی داشت دانشجو بود  بهش ندادن گفتن خانوادش روستایی کشاورزن پسره الان  وکیل واستاد دانشگاه تو تهران درآمد میلیاردی پروژه ها بزرگ فقط قبول می کنه الانم خونه پدر پسره روستاس اصلا وقت نمی کنن بیان روستا سر بزنن

فقط همه مردم درباره اخلاق و رفتارش  و پولش  بازن بچش حرف می زنن  از کجا به کجا که رسید 

ازدواج کرد با پسره مثلا خانواده سطح بالا اصلا نه اخلاق دارن نه صفت هر روز جنگ و دعوا 

📌متولد ۷۷ نیستم 

سلام تاپیک اخرتون ک درمورد دخترتون گفته بودید رو قفل کردین ،میخاستم بگم که ب دخترتون کتاب بامداد خمار رو بدین بخونه .داستان دختری با شرایط خوبه ک عاشق پسری روستایی میشه و کار خودشو میکنه و در کل خیلی کمک میکنه ذهن دخترتون باز بشه

  خب که چی 

عزیزم تاپیک جدیدتو درباره دخترت بسته بودی خواستم اینجا بهت بگم.اینا هنوز بچن هوس های بچگانس دیگه.بعدشم بهت بگم ی داستان واقعی بود پسره همسن دختر شما بود دختره رو نمیدونم.این دوتا عاشق هم میشن،مادر و پدر دختره نمیذارن.دختره با کمک پسره  وقتی مامانش و خواهر بزرگترش میرن بیرون،برادر و خواهر کوچیکترشو میکشه و وقتی مامانه میاد با خواهره،مامانه میره اتاق خواب اینارو میبینه ک خونی شدن ،مامانه رو هم میکشن.اینو نگفتم ک بترسی البته دوراز جونت،ولی اینجور چیزا زیاده باید اول ب دخترت بفهمونی.این کانال ک پیام میدم مال دخترمه ک کلاس نهمه.پارسال ی پسری همسایمون بود اینا ب همدیگه قول ازدواج داده بودن.دخترم دوماه بهم نگفت ولی بعدش بهم گفت ک عاشق شده و قول دادن و این حرفا.من و همسرم همین تک دخترو داریم دیگه بچه نداریم.منم تنم لرزید با مشاوره مشورت کردم.آخه پسره مدرسه اینا هم نمیرفت.بی سواد بود.دخترم هی گفت جذابه و خوبه و اینا.منم باخانواده پسره تماس گرفتم بهشون گفتم اونا گفتن پسرشون بهشون گفته و تایید کردن.پسره هم روستایی و ازینا ک مامان باباش فقط میخواستن ردش کنن بره.۸تا بچه داشتن تو خانوادشون.منم ب دخترم فهموندم اونم قبول نکرد تا اینکه دم عیدی پسره دخترمو دعوت کرد کافه .دختر منم رفت منم تعقیبش کردم‌ اونحا دیدم پسره با ی تیریپ روستایی اومده بعد دخترم از در ک رفت تو همونجوری ی نگاهی کرد بهش برگشت اومد بیرون.پسره ک بدش اومده بود برگشت بیرون ب دخترم گفت تو گ.ه میخوری از لباس من خوشت نمیاد خودتم باید اینجوری لباس بپوشی ‌‌.دخترمم قاطی کرد براش منو ک دید پرید تو ماشین عذر خواهی هم کرد حالا دیگه هی از سر هوس عاشق نمیشه.همیچین اتفاقایی میوفته براشون.باید یکاری کنی براش درس عبرت بشه.

تایپیک پر بازدیدتون بسته بود...

میفهمم حس مادرانه دارین و همه ی کاراتون از دلسوزیه ولی دخترتون هم حق داره اینده ی خودشه بزارین خودش تصمیم بگیره اگه از هم جداشون کنین ممکنه به روی خودش نیاره ولی هیچ وقت نمیتونه اون پسر رو از فکرش بیرون کنه و افسرده میشه با فکر اینکه دیگه فقط تو رویاهاش میتونه پسره رو ببینه...


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز