سلام دوستان
خوبید؟
تصمیم گرفتم منم مشکلمو اینجا بیان کنم تا راهنماییم کنید
اوایل ازدواجم بنا به تجربیات قبلی که داشتم و کلا ذهنیتم با مهمون دعوت کردن مشکل داشتم و میترسیدم سنمم کم بود اینم بی تاثیرنیست و اینکه گاهی از دست خانواده همسرم دلگیر میشدم و حرفامو به شوهرم میزدم نمیتونستم خودمو کنترل کنم یکم بدشونو میگفتم ،این دوتا قضیه باهم مخلوط شد و یه حالتی شد که همسرم اینو تو ذهنش ثبت که انگار من دوست ندارم که خانوادش خونمون بیان.
من الان فهمیدم اشتباهاتمو و خیلی وقته هیچ حرفی دراین باره نزدم و حتی وقتی خواسته دعوت کنیم مخالفت نکردم و پذیرفتم اما این ذهنیت از مغز شوهرم پاک نمیشه و هنوزم درموردم همینطور فکرمیکنه و من هم میبینم که تلاشام بی تاثیر بوده حوصله ام نمیکشه و هی میگم بیخیال دیگه دعوت نمیکنم حالا که فایده ای نداره
حالا دوتا کمک میخوام
۱.بگید چطور ذهنیتشو درست کنم؟
۲.اگر درست شدنی نیست ایا بیخیال بشم یا به تلاش ادامه بدم؟