زندگی خوبی داشتیم و شایدم داریم
من از مهر مرخصی زایمانم شروع شده
قبلا که شاغل بودم زیاد فرصت نمیکردیم کسی بیاد خونمون و یا وقتمون رو برای خودمون میذاشتیم و بقیه سر در نمی آوردن از زندگیمون
اما بعد مرخصی زایمانم یه جورایی بقیه متوجه ی زندگیم که آرومه شدن و هی میگفتن خوش به حالت چه شوهر خوبی داری و بعد زایمان برات طلای سنگین گرفت و این چیزا
مدتیه زندگیم زیر و رو شده
منم اشتباه کردم گاهی خوشیامونو با عکس استوری میکردم و بقیه دیدن
ما بسختی زندگیمونو شروع کردیم و از صفر واقعی استارت زدیم
حالا مدتیه اکثرا بحث و دعوا داریم و الکی هی گیر میدم تا دعوا بشه و احساس میکنم اونم سرد شده
دیشب گیر دادم سرت همش تو گوشیه و انگار تو خونه لال هستی و محبت پولی بدردم نمیخوره و من محبت کلامی نیاز دارم
بهش حرفهای زشتی زدم و اونم صبح بهم چرت و پرت گفت و رفت سرکار