خودم : خدای سوتی های حرفی هستم😂
یکیش این بود
دوران دانشجویی لولای در کلاس خراب بود پنجره ها هم باز نمیشد خلاصه استادمون که یه دکتر معروف هم هست و مرد بودن خیلی هم جدی موقع تدریس درس اختصاصی چهار واحدی(اینا رو گفتم که بدونید جو چه جوری بود و استاد معروفی بود)کیف سامسونتشو گذاشت جلو در که بسته نشه و هوا جریان پیدا کنه استاد وسط درس دادن مساله نوشت ما حل کنیم یهو شروع کرد گشتن جیباش بعد یهو اروم با خودش گف ا کیفم جا گذاشتم ماشین منم ردیف جلو شنیدم یهو بلند گفتم نه استاد چیزتون لای در گیره کرده😂😂😂😂😂
نگو به مرور در هل خورده بود کیف لای در مونده بود تو چشم نبود اینم یادش رفته بود خودش گذاشته اونجا
خلاصه کلاس ترکید استاد یهو به چیزش واقعا نگاه کرد😅😅😅😅
بعد گف فلانی خداییش تا حالا کسی یه هم چین چیزی نگفته بود سوژه شم😂😂😂
و بنده خدا اسمش بین دانشجوها شداستاد چیز 😅😂😅