این بنده خداها اعتماد کردن دوباره ب این
مثلا اومد گفت فلان مرحله از پیشبرد کارم۵۰۰ تومن میخواد تا حدود سی میلیارد ب هر کدوممون برسه
این بنده خداهام که حسابی زخم خورده و مالباخته بودن و فکر میکردن این هیچ کاره است
ومثل خودشون سرش کلاه رفته
بهش اعتماد میکردن پول رو جور میکردن میدادن
ولی از یجایی ب بعد ، چون خودشون پول نداشتن و همه چیشونو فروخته بودن و امید داشتن اگر این پولا رو بدن
پول اصلیشون بهشون برمیگرده
افتادن ب قرض گرفتن از فامیل و اشنا
حالا اتفاق نابود کننده تر اینجا افتاد که
در نهایت اونجایی ک میگم فاجعه اتفاق افتاد
این طرف که میرفت برای پول قرض گرفتن و دادن ب اون کلاهبرداره ( که خودشو ادم خوبه و مالباخته جا زده بود )
میومد ملک و املاک فامیلارو گرو میذاشت
مثلا میرفت ۵۰۰ قرض میگرفت زمین یه میلیاردی گرو میذاشت بخیال اینکه دو هفته ای پس بده
فامیلا هم چون ب عقلش ، حرفش، اعتبارش و پاک بودنش اعتماد داشتن
قبول میکردنو فکر میکردن دو هفته ای پونصد طرفو پس میده و زمین اینا رو که پشنوانه بدهیش بیع کرده برمیگرده بهشون
حالا این کارو با چندین نفر کرد
اون پولای ک قرض گرفته بود ک برنگشت هیچی، زمینا املاک و ماشینایی ک گرو گذاشته میشد و بیع شده بود هم مصادره میشد
و طرف بابت قرض پونصد تومنیش، زمین و ملک و ماشین میلیاردی میگرفتن و البته مینونم بگم حق داشتن تا حدی
حالا چرا؟