من انقداسترس داشتم انگارامتحان مدرسه داشتم ازاوانا که برگه رو باید بابات امضامیکرد باردارهم بودم حالت تهوع😑آژانسیه یه پیرمردمهربون بود گفت دخترم استرس نگیرتوقبولی هااا
رفتم سرجلسه همروبلدبودم یه دونه بلدنبودازپشت سریم پرسیدم جواب همون بود که خودم شک داشتم بودن غلط قبول شدم ان شاالله توم قبولی