شوهرم شاکیه چرا همش تو خونه ام
همیشه من اسرار داشتم مارو ببر بیرون حتی تا سر کوچه یه دور بزنیم برگردیم ،اونم میگفت دوسداره تو خونه باشه تلویزیون ببینه در آرامش و حتی با زبون بی زبونی میگفت منم نزدیکش باشم ولی لال باشم و حرف نزنم فقط بگم هرچی میبینی ماهم باید ببینیم،به اجبار
حالا که عادت کردم به خونه موندن و کل وقتم یا پای ظرفشوییم یا پای گاز،یا جارو دستمه و دیگه برام انرژی نمیمونه هیچ کار دیگه ای بکنم ،شبا حق ندارم بعد خودشو بچه هاش بخوابم،میگه بچه هارو بخوابون،خوابم میبره فرداش گلایه میکنه چرا زودتر از من خوابیدی و نزاشتی ......
جلوی خودمو بگیرم که آقا کاراش تموم شه ساعت سه نصف شب خوابش بیاد،بیادددد تو جا بعد خودم بهش پیشنهاد بدم ......
بعدم سریع بخوابم،منی که با یه صدای نفس از خواب بیدار میشم و تا صب بیدار میمونم و بد خوابم میبره اگه پرید باید فوری بعد کارش خوابم ببره حتما چون اگه نخوابم باز فرداش دعواست که چرا نخوابیدی اومدی تو حال نشستی،
اگه جاییم از خستگی و کوفتگی درد بگیره چون زیاد در حال کارم حق ندارم چیزی بگم چون آقا فک میکنه ناز میکنم
پریود باشم و حالم خیلی بد باشه باید مدام توی وضعیت چهارشیفت کار باشم و نگم کمرم خیلی درد میکنه و خودم سریع خودمو درمان کنم چون بازم ناز حساب میشه
بگه بریم جایی و اونم فقط منو خونه ی بابام یا عمومه بگم نه روم نمیشه هی اونجا باشم بازم قهر میکنه تو بیرون نمیری زنگ میزنه به اونا که من عمدا نمیرم خونه هاشون
بگم بدن درد دارم یه ساله ورزش نکردم،میگه توی خونه حلقه بزن
یعنی میشه ۱۰ روز آسمون رو نبینم