2821
2789
عنوان

آینده ، ترس و امیدواری !

181 بازدید | 10 پست

امروز بالاخره اسکراب مورد علاقم و گرفتم ، دارم لحظه شماری می کنم تا برسه ، تا بپوشمش و ذوووووق کنم 🥺 الان که دارم مینویسم پسرم تازه خوابش برده ، دارم به صورت معصومش نگاه می کنم ، به آرامشی که داره … هر وقت به چهره اش نگاه میکنم پر از امید میشم ، به آینده ، به حال ، به همممممه چی …ولی خب ترس هم دارم … مادرم شاغل نبودن و نیستن ، راستش میترسم بعنوان یه مادر شاغل نتونم برای پسرم مادر خوبی باشم … این تمام ترس من از آینده است ، ولی خب ذوق اینکه براش آینده بسازم ، اینکه وقتی بالاخره بزرگ شد و قد کشید ، من یه مادر افسرده نباشم و از بیکاری و مدام توی خونه بودن یهو خلا بزرگ شدن بچم و حس نکنم و افسرده نشم ، به پوچی نرسم … ، اینا همشون دارن منو هل میدن به سمت جلو … 

امروز روز مادره ، و من هیییییچ وقت این همه دغدغه ی مادرانه باهم رو انقدر شدید حس نکرده بودم 😑

اتفاقا چ قدر خوب که شاغلی..من باردار شدم نرفتم دیگه سرکار و تا دوسالگی پسرم هم نمبخوام برم...ولی حس پوچی میکنم دوست دارم برم و مابقی بیمه مو رد کنن..ترس هایی که داریم هم تا یه حدی طبیعیه

پروردگارا خودرا تقدیم تو میدارم..با من کن و از من ساز آنچه خود اراده کنی..آمین🙏

گاهی چندروز بیرون نمیتونم برم..همسرم هم شب تا صبح سرکاره...کسی نیس پسرمو نگه داره و گاها حس خشم و افسردگی اینا میاد سراغم..ولی باید از بعد عید که پسرم یکسال و نیمشو رد میکنه یواش یواش برنامه بریرم و یکارایی بکنم

پروردگارا خودرا تقدیم تو میدارم..با من کن و از من ساز آنچه خود اراده کنی..آمین🙏

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

گاهی چندروز بیرون نمیتونم برم..همسرم هم شب تا صبح سرکاره...کسی نیس پسرمو نگه داره و گاها حس خشم و اف ...

منظورم صبح تا شب بود😄

پروردگارا خودرا تقدیم تو میدارم..با من کن و از من ساز آنچه خود اراده کنی..آمین🙏
منظورم صبح تا شب بود😄

میدونی تازه شاغل شدم ، تمام مدتی هم که کلاس و کاراموزی داشتم نمیتونستم ادامه بدم اگر همسرم همراهی نمیکرد و پسرمون و نگه نمیذاشت ، ولی الان که رسیدم به همونجایی که میخوام و نزدیک شدم به همون لحظه هایی که همیشه میخواستم دچار تردید شدم 🥺 میترسم برای بچم نتونم همه ی صد در صدم و بذارم ، از طرفی هم بچه ها هرچی بزرگ‌تر میشن شیرین تر میشن ، خیلی زود به زود داره دلم براش تنگ میشه 😭 وقتی از بیرون میام و میبینم اومده در و باز کرده برام و ذوق میکنه خوشحال میدوئه بغلم دلم میخواد دیگه هیچ وقت جایی نرم 😑 

ولی اره راست میگی طبیعیه این ترس و حس های درهم آمیخته انگار ، نمیدونم بگم خوبه که تنها نیستم توی داشتن این احساسات یا بده که بازم مادرهایی مثل من مردد هستن 🥺😭

میدونی تازه شاغل شدم ، تمام مدتی هم که کلاس و کاراموزی داشتم نمیتونستم ادامه بدم اگر همسرم همراهی نم ...

منم ترس نرفتن سرکارمو دارم..میگم خدا کنه بتونم برگردم سرکار...۱۰ سال بیمه دارم...راستی پسرت چندسالشه میری طرکار؟چندساعت درروز تنها میمونه؟به نظرت از شیر و پوشک بگیرمش میتونم بزارم پیش کسی روزی ۶ ساعت برم و برگردم...؟؟لطفا تجربه بده

وقتی آدم ازدواح میکنه یه سری ترسها میاد سراغش و وقتی بچه دار میشه یه سری ترسهای دیگه...همه طبیعین..

پروردگارا خودرا تقدیم تو میدارم..با من کن و از من ساز آنچه خود اراده کنی..آمین🙏

من تازه مادر شده بودم ترس از دست دادنشو داشتم و میترسیدم شوهرمو و خانواده شوهرم بگیرنش..ولی از افسردگی بعد زایمان بود..الان چتدماهی هس هفته ای یکبار میزارم پیش کسی میرم کلاسای خودشناسی یکم بهتر شدم..الانم ترسهای دیگه دارم...باید ایمانمونو قوی کنیم و همینطور نباید تو آینده سفر کرد..یه سری ترسها غیر واقعی هستن..اصلا اتفاقش محاله

پروردگارا خودرا تقدیم تو میدارم..با من کن و از من ساز آنچه خود اراده کنی..آمین🙏
منم ترس نرفتن سرکارمو دارم..میگم خدا کنه بتونم برگردم سرکار...۱۰ سال بیمه دارم...راستی پسرت چندسالشه ...

به نظرم خیلیییییی به نظر خودت بستگی داره ، اینکه به نظرت چه نوع زندگی واقعا درسته ، میدونی من تک فرزندم و مادرم وااااااقعا پسرم و از منم بیشتر دوست دارن ، خونه هامونم خیلییییی به هم نزدیکه ولی از نظر خودم درست نبود که بچم جایی باشه که مادر یا پدرش نیست مگر اینکه واااااقعا مجبور شه ؛ چون نظرم این بود برای همین با همسرم توافق کردیم که هر کدوم هرجا بودیم اون یکی مراقب بچه باشه ، مثلا ارایشگاه ، کلاس ، مطب و … ، یعنی تا حالا که پسرم دیگه تقریبا دو سال و چهار ماهشه اصلا نمونده بدون خودم یا پدرش جایی ، خصوصا که سر تعویض پوشک به شددددددت حساس بودم چون حریم خصوصی رو از بچگی معتقدم که باید به بچه ها عملی آموزش داد 💙 

ولی خب میشناسم افرادی رو که حتی بچه هاشون و میذارن خونه ی مادر و پدرشون و می‌رن سفر ، میدونی اون کاری رو بکن که قلبت باور داره درسته ، چون بچه ها که خیلییییییی زود بزرگ میشن ، به نظرم هم به خود مادر خیلی بستگی داره هم به بچه ، بچه ها بعضیاشون آمادگی دور بودن از مادر و دیرتر پیدا میکنن بعضیاشون زودتر ، خیلی دقت کن که یه وقت خدای نکرده زودتر از اینکه آمادگی پیدا کنه اینکار و نکنی عزیزم ؛ این تجربه و نظر من بود 🙈

من تازه مادر شده بودم ترس از دست دادنشو داشتم و میترسیدم شوهرمو و خانواده شوهرم بگیرنش..ولی از افسرد ...

چقدر عالی که میری کلاس خودشناسی این یه قدم خیلییییی خوبه ، میدونی ترس از اینکه بچه رو به هر طریقی از دست بده آدم همیشه شاید با یه مادر باشه ، ولی بچه ها بیشتر از هر چیزی نیاز به یه مادر شاد دارن ، مادری که شاد باشه و حالش خوب باشه قطعا بچه هاش هم از این حال خوب بهره میبرن ؛ من واقعا خیلی خوشحال شدم که داری تلاش میکنی برای اینکه حال خودت و خوب و شاد نگه داری این واقعا قابل تقدیره 🌷🙏🏽

به نظرم خیلیییییی به نظر خودت بستگی داره ، اینکه به نظرت چه نوع زندگی واقعا درسته ، میدونی من تک فرز ...

منم دوست دارم با پدر و مادر هر جا میخواد بره....آره باید صبر کنم ببینم چی پیش میاد..به همسرمم همیشه میگم من نباشم تو یه مکانی یا هر جایی تو باید حتما باشی..مرسی از راهنماییت❤

پروردگارا خودرا تقدیم تو میدارم..با من کن و از من ساز آنچه خود اراده کنی..آمین🙏
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

مای بیبی

barangoli72 | 3 دقیقه پیش
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز