سلام عزیزم تکررت به خاطر عادتته شاید قراره زود بشی منم دو روزه عادتم قرار بود شنبه هفته بعد بشم ولی دوشنبه شدم میدونی مامانم هفته پیش چهارشنبه پنجشنبه روضه داشت و روز اخر یه خانمی هست میاد کمک میکنه گفت پاشو چای بریز خوب یه نفره نمیشه میدونه دوست دارم بریزم ولی خوب چتو چای ریختنم استرسی میشم مامانم اومد دید اومدم اینور چهارشنبه هم ابجیم از صبح خونه مون بود ناهار شوهرشو برد مامانم فکر کرد میاد اینجا ولی فکر کنم زنگ زد گفت نمیام یا دیرتر میام مامانمم میخواست بره روضه گفتم بچه پیش من نمیمونه گفت میمونه بچه دید داره لباس میپوشه گفت میرم خونه مون به خاطر مامانم مونده بود بعد من بردمش و خیلی استرسی شدم البته بالا نرفتم فقط درو بستم و اومدم خونه مامانم رفت روضه و منم رفتم حیاط اونم چای بریزم که یه جونور ریز دیدم نمیتونم بکشم خودم اخر مامانم اومد کشت به خاطرهمون جونورم استرسی شدم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
میدونی من دیشب قبل شام دیدم ظرف زیاده واسه شستن مامانم گفت برو صدا میره داداشم داشت بازی میکرد بعد شام من رفتم حیاط خونریزیم زیاده از لباس زیرم زده بود بیرون و خیلی طول کشید تا بیام خونه روده هامم ریخته بود به هم وقتی اومدم فکر کردم مامانم ظرفارو شسته ولی خودم شستم نمیخواستم واسه امروز بمونه پادردم داشتم دیروز