2777
2789
عنوان

داستان زندگی من+

462 بازدید | 24 پست

نمیدونم اصلا کسی میاد تو تاپیکم یا نه ولی میخوام امشب برای اولین بار حرف دلمو بگم پیش کسایی که نشناسنم و ازتون بخوام شما جای من بودین چیکار میکردین؟

مادرم از بچگی تو سرم میزد که به خاطر تو با بابات موندمو توام مثل باباتی من خیلی بچه بودم همش خودمو مقصر میدونستم غصه میخوردم هیچوقت برام حس ارامش مادریو نداشت فقط هم خونه بودیم یه همخونه تا اینکه بزرگ شدم ۱۶ سالم بود مشکلی برام پیش اومده بود که نیاز به همراهی خانوادم داشتم  نمیتونم بگم مشکل چون از نظر اونا مشکل بود چون میگفتن فامیل چی میگه؟ نباید کسی بدونه و من سر این موضوع دوبار خودکشی کردم و هر بارشم میگفتم الان دیگه دست از سرم بردارین کنارم باشین اما بازم خانوادم موافقت نمیکرد تا اینکه تهدیدشون کردم از خونه میرم و....

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

و از خونه رفتم و بعد چند وقت برگشتم تموم فامیل از قضبه رفتن من با خبر شد برخلاف خواسته خوانوادم که میخواستن پنهون کن همه فهمیده بودن بعدش که برگشتم دیگه خبری از ازارو اذیتا نبود خبری از تیکه هاشون نبود یه مادری بود که انگار فراموش کرده بود خودش چجوری نجوونی منو پر از تیکه و طعنه هاش کرده بود سه سال گذشت اما من هیچوقت نتونستم ببخشم و فراموش کنم اون گذشته رو اون دوبار خودکشی رو اون فرار از خونه رو رو اوردن به قرصای اعصابو مقصر  تمام این اتفاقارو مادرم دونستم چون هیچوقت کنارم نبود و براش حرف اطرافیان مهم تر از ما بود

الان چهار ساله تقریبا  از اون دوران گذشته و من یه جوون ۲۰ سالم واقعا تنهام با وجود دوست و اشنا من دارم تیکه هایی که ازم نیستو احساس میکنم اینکه چهار سال تموم نتونی به کسی که به دنیات اوردو بگی مامان طعم تلخ اینکه میبینی بقیه چقدر با مادراشون خوبن و تو حتی کلمه مامانم انگار دلت نمیخواد به زبون بیاری داره حالمو بد میکنه وقتی خواهر و برادرم مامان صداش میکنن میگن میخندن و من فقط تو اتاقمم و انگار خیلی از اونا دورم منو ازار میده 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792