راه،بی،نهایت ای که پرسی موجبِ این نالههایِ دلخراش؛سینهام بشکاف تا بینی درونِ خویش را...!وحشی-بافقی# برو به پست
راه،بی،نهایت ای که میگویی نداری شاهدی بر دردِ عشقجانِ غم پرورد و آهِ سرد و رویِ زرد چیست...؟!وحشی-بافقی# برو به پست
راه،بی،نهایت کردهای عهد که بازآیی و ما را بکُشیوقت آنست که لطفی بنمایی، بازآ...وحشی-بافقی# برو به پست
راه،بی،نهایت گردن بِنه ای بسته یِ زنجیرِ محبت؛کز زحمت این بند به کوشش نتوان جست...!وحشی-بافقی# برو به پست
راه،بی،نهایت هر چه گویی آخری دارد به غیر از حرفِ عشقکاین همه گفتند و آخر نیست این افسانه را...وحشی-بافقی# برو به پست
راه،بی،نهایت ای چَرخ همان گیر که از جورِ تو مُردیم؛هر دَم اَلَمی بر اَلَم افزودنِ ما چیست...!وحشی-بافقی# برو به پست
راه،بی،نهایت آه! تا کِی زِ سفر باز نیایی، بازآاشتیاقِ تو مرا سوخت کجایی، بازآشده نزدیک که هجرانِ تو، ما را بکشدگرهمان بر سرِخونریزی مایی، بازآ...وحشی-بافقی# برو به پست