راه،بی،نهایت جرم بیگانه نباشد که تو خود صورت خویش؛گر در آیینه ببینی؛ برود دل ز برت...!سعدی# برو به پست
راه،بی،نهایت شبِ فراق؛ که داند! که تا سحر چند است!مگر کسی که به زندانِ عشق؛ دربند است...سعدی# برو به پست
راه،بی،نهایت به هر چه خوب تر اندر جهان نظر کردمکه گویمش به تو ماند تو خوب تر ز آنی...سعدی# برو به پست
راه،بی،نهایت خلایق در تو حیرانند و جای حیرتست الحق!که مه را بر زمین بینند و مه بر آسمان باشد...سعدی# برو به پست
راه،بی،نهایت تو به حالِ منِ مسکین به جفا می نِگری؛من به خاکِ کَفِ پایت؛ به وفا می نِگَرَم...سعدی# برو به پست
راه،بی،نهایت اِی خردمند! که گفتی نَکُنم چشم به خوبان؛.به چه کار آیَدَت آن دل؛ که به جانان نَسپاری...؟سعدی# برو به پست
راه،بی،نهایت وانگَه که به تیرَم بِزَنی؛ اول خبرم ده!تا پیشتَرَت بوسه دَهَم دست و کَمان را...سعدی# برو به پست