راه،بی،نهایت صبح می بوسم تو را،شب توبه میگیرد مرا...صبح مشتاقم ولی،شب حال استغفار نیست...!سعدی# برو به پست
راه،بی،نهایت آن که نقشی دیگرش جایی مصور میشود!نقش او در چشم ما هر روز خوشتر میشود...سعدی# برو به پست
راه،بی،نهایت ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانیدودم به سر برآمد زین آتش نهانیشیراز در نبستهست از کاروان ولیکنما را نمیگشایند از قید مهربانی...سعدی# برو به پست
راه،بی،نهایت اِی خردمند! که گفتی نَکُنم چشم به خوبان؛.به چه کار آیَدَت آن دل؛ که به جانان نَسپاری...؟سعدی# برو به پست
راه،بی،نهایت خلایق در تو حیرانند و جای حیرتست الحق!که مه را بر زمین بینند و مه بر آسمان باشد...سعدی# برو به پست
راه،بی،نهایت من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی؟یا چه کردم که نگه باز به من مینکنی؟سعدی# برو به پست
راه،بی،نهایت چنان به موی تو آشفتهام به بوی تو مست!که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست...سعدی# برو به پست