راه،بی،نهایت برو ای سِپَر ز پیشم؛ که به جان رسید پیکان!بگذار تا ببینم که که میزند به تیرم...سعدی# برو به پست
راه،بی،نهایت به خدا! اگر بمیرم که دل از تو برنگیرمبرو ای طبیبم از سَر؛ که دوا نمیپذیرم...سعدی# برو به پست
راه،بی،نهایت مده ای حکیم! پندم که به کار در نبندمکه زِ خویشتن گزیر است و ز دوست ناگزیرم...سعدی# برو به پست
راه،بی،نهایت با آن همه بیدادِ او وین عهد بیبنیاد او؛در سینه دارم یاد او یا بر زبانم میرود...سعدی# برو به پست
راه،بی،نهایت سعدیا دم درکش ار دیوانه خوانندت که عشق؛گر چه از صاحب دلی خیزد به شیدایی کشد...سعدی# برو به پست
راه،بی،نهایت کَس نگذشت در دلم! تا تو به خاطرِ منی؛یک نفس از درونِ من؛ خیمه به دَر نمی زنی...سعدی# برو به پست