سلام وقتتون بخیر
میخواستم بگم که من با یه آقا پسری که خواستگارم هستن الان ۵،۶ ساله همدیگه رو میخوایم و هر چی اونا میان خواستگاری و زنگ میزنن بابام با بددهنی جواب میده و میگه من از این خانواده خوشم نمیاد و همه اینارو مسخره میکنن
دوبار تا مرز راضی شدن رفته و باز دوباره فرداش همون آش و و همون کاسه
و یکبار که راضی شد مامانم گفت باید با شوهر خالت که یک آدم منطقی و سر و زبون دار هست بریم تحقیق
و ما تقریبا یک ماه پیش با مامانم و خالم و شوهرخالم رفتیم شهرشون تحقیق و همه بزرگای محلشون گفتن خانواده خوبی هستن و پدرش هم چند هکتار زمین داره و خودشم کارش دکوراسیون داخلی هست و در کنارش زمینای پدرشم گاهی وقتا اجاره میکنه و محصول میکاره
و اینکه درآمدش خوبه
ولی من هر چی به بابام میگم میگه اصلا این خانواده بهترینم که باشن من نمیخوام دوست ندارم
و اینکه این آقا ماشین داره ولی خونه نداره ولی باباش یه زمین داره که بهش گفته برو بساز برای خودت
بابام خیلی آدم خودخواهی هست فقط میخواد جلو دوستاش بگه داماد من فلانه چنانه و گرنه هیچ محبتی نسبت به من نداره و اینکه هنوز خودش خونه نداره و ماشین نداره و ما در خونه اجاره ای هستیم هنوز بعد از ۲۰ سال خانه داری هیچکاری نتونسته بکنه
همیشه هم ادعا داره و نزدیک ۷۰ میلیون پول داره که هر دفعه میخواد یه کاریش کنه
هر وقت یه لباسی چیزی بخوام همش میگه ندارم و بذار چند روز دیگه و چند روز دیگم تا نگم به رو خودش نمیاره و پول لباسامو خرج تو جیبیمو همین خواستگارم میده و بابامم اصلا نمیگه از کجا
حتی من چند وقت پیش که مریض بودم پول دکترو نداد و همین خواستگارم پول زد به حسابم بدون اینکه من بگم
هیچ وقت روز دختر و تولدم رو بهم تبریک نمیگفت و کادو و اینا نمیداد مگر اینکه مامانم بهش گوشزد کنه
من همیشه نمره اول بودم تو مدرسه ولی هیچوقت کادویی چیزی بهم نداد
حالا کاری با ایناش ندارم ولی با این وجود میگه مگه چیت کمه خورد و خوراکت کمه در صورتی که ما اصلا ریخت و پاش و خورد و خوراکی نداریم
با این وجود نمیدونم چیکار کنم راضی به ازدواجم بشه؟
متاسفانه پدرم از هیچکس حرف شنوی نداره و اصلا نمیذاره اون حرف بزنه حتی تلفنی چندین بار وایساد فحش دادن از پشت تلفن
واقعا یه آدم بیماره و اینکه تریاک و شیره هم مصرف میکنه اکثر اوقات
مثلا جلوی من به آبجیم که خیلی بچه هست قربون صدقه میره که حرص بده منو و کلا با من لجه☺