2794

با پدر بی درک چیکار کنم؟

نام ارسال کننده محرمانه می باشد 53 بازدید 1 تبادل تجربه

سلام وقتتون بخیر 

من پدرم ۵۰ سالشونه منم ۲۰ ساله هستم ایشون حدودا مذهبی هستن و تنها چیزی که میبینن نماز و روزست من نه دوست پسر دارم نه اهل کارای خلاف و نه حجابم بده یه کنسرت که میخوام برم روحیم عوض شه خون به جیگر میشم اینقدر اعصابمو خورد میکنه متاسفانه اصلا درک نمی کنه یه دختر ۲۰ ساله نیاز داره تیپ بزنه بیرون بره شادی کنه و اینکه شادی هر کسی متناسب با سنشه دائم فقط میگه نمازتو خوندی؟ یا نه هیچ چیز دیگه ای براش مهم نیست من باید چیکار کنم واقعا اعصابم خورد شده

اطلاعات تکمیلی

سن 20 جنسیت زن شغل دانشجو وضعیت تاهل مجرد
پاسخ مشاور

مشاور خانواده

وقت شما هم بخیر
واقعا باید به پدرتون برای داشتن دختر خوبی مثل شما تب ریک گفت. صحبت و گفتگو و مذاکره در مورد احساسات و هیجاناتتون با پدر،به تعدیل هیجاناتتون کمک میکنه. مذاکره باید به این شکل باشه که مثلا اگر فردی کالایی داره و میگه صد میفروشه و شما میگی من هشتاد میخرم سر نود با هم توافق کنند و با داشتن انعطاف پذیری میتوان به نتیجه رسید. به این نکته هم توجه داشته باشید که دانشمندان هوش را سازگاری تعریف کرده اند بهرحال در هر خانواده ای قوانینی و جود داره و فرزندان باید محدودیت ها رو متوجه بشوند چون والدین بهترینها رو برای فرزندانشون می خواهند اگر بچه ها متوجه نشن یه چیزایی محدودیت داره براشون اونوقت در جامعه میان صدمه میبینند. از طرفی ما در روایات معصوم (ع) هم داریم که فرمودند روزت را به سه بخش تقسیم  کن بخشی کار، بخشی عبادت و بخشی تفریح و برای تفریح باید برنامه ریزی داشت و کسی که به این بخش بهتر بپردازه برای کار و عبادت هم انرژی بهتری خواهد داشت پیشنهاد می کنم یه لیستی از فعالیتهای لذتبخش و مفرح تهیه کن حتی میتونی در تهیه ی لیست با پدر هم مشورت کنی و به نظرات ایشون هم توجه داشته باشی  و این فعالیتهارو در برنامه زندگیت قرار بدهی. تفریح و شادی یعنی اینکه یادبگیری از لحظاتت لذت ببری مثل اینکه یک استکان چای با پدر و مادر دور هم بخوریم و بگیم وبخندیم، پیاده روی، ورزش، نگهداری از یک گیاه، گوش دادن به صدای آب، فیلم دیدن، کارتون نگاه کردن، کتاب خوندن، سفر رفتن و... البته منبع شادی درونیه من اگه از درون حالم خوب باشه خودمو دوست داشته باشم و با اعتمادبنفس باشم اونوقت اگه بیرون یه اتفاق خوب برام بیافته باعث خوشحالیم میشه اما اگه عزت نفس نداشته باشم اونوقت اگه تمام نعمت های خوب دنیا رو هم بهم بدن بازم حالم خوب نیست. کتاب اعتمادبنفس نوشته باربارا دی آنجلیس میتونه مفید باشه. 

تجربه شما

سلام عزیزم پدر ها کمتر از مادرها میترسند از هر چیزی 

از روزی که من مدام تو خونه گفتم باید تو این جامعه گرگ باشی تا خورده نشی پدرم راحتتر برخورد کرد 

البته بگذریم که من فقط شعار میدادم و گوسفندی بیش نبودم 

که هر کسی از مهربونیم سو استفاده ی روحی کرد و قلبم رو شکست

به هر حال ترس پدرتون رو درک میکنم 

در مورد نمازم سعی کنید در حضور خودش نماز و دعا و قرآن بخونید 

بگذریم که تعدادی از دختران امروزی  ریاکارانه با همین روش خانواده رو مطمئن کردن و سر از مهمانیهای شبانه در آوردن 

ولی مطمئنا شما اهل این حرفها نیستید و کمی آزادی و تفریح مجاز در شان خودتون و خانواده تون میخوایید 

موفق باشی عزیزم