سلام دوست عزيز
ميتونم بفهمم چقدر تحت فشار هستيد واقعا اين توقع زياد ازار دهنده است .متاسفانه گاها افراد محبت ديگران را وظيفه ميدانند و دچار سو برداشت ميشوند شما در يك خانه زندگي ميكنيد قطعا بي احترامي يا جواب دادن كمك كننده نيست بلكه بيشتر باعث تنش ميشود كمي كارها را رها كنيد و بگذاريد وظايف تقسيم شود اينكه شما هميشه همه كارها را مديريت كرده ايد باعث عادت در انها شده كه با يك بار نبودن اين چنين واكنش نشان ميدهند به انها ياد اور شويد كه اين يك جا زندگي كردن موقت است .ميتوانيد با همسرتان صحبت كنيد و از ايشان بخواهيد با ايشان صحبت كنند و ايشان را متوجه اين موضوع كنند كه شما شاغل هستيد و اينكه روال ساخت منزل را سرعت بخشيد و بتوانيد زودتر مستقل شويد با مستقل شدن دست شما براي نوع معاشرت با ايشان ،مرز بندي روابط تان باز تر است .
سلام، من از اون بدتر هستم مادرشوهر من بعد بیرون رفتنه من میاد خونه مو میگرده( این هم بگم ما تو یکی از طبقات خونه پدر شوهرم هستیم، و همسرم قصد جدایی از پدر مادرشو هم نداره) به همه چی دخالت میکنند ، ما همه کارهامونو باید بگیم و اجازه بگیرم من الان بچم ۷ سالش تو درس اون هم دخالت میکنند هر وقت کلمو میبینن غر میزنن، تو چشم همسرم هم مثل یه برده هستم، الان دیگه به حرفاشون گوش نمی کنم، خیلی وقت ها میخوام برم طلاق بگیرم فقط به خاطر پسرم نمی تونم برم,از دست خودش وخانوادش خسته شدم