2794

بدگویی های جاری از خانواده همسر

نام ارسال کننده محرمانه می باشد 125 بازدید

  سلام. 29 سالمه 12 سال با همسرم دوست و 2 سال عقدیم و 1 ماه دیگه عروسیمه اما جاریم بزرگم چون براش عروسی نگرفتن و کاری نکردن از اول به من حسادت داشت درست 1 ماه مونده به عروسی اومد خونمون از خانواده همسرم بد گفت. من برام سواله اگه ایرادی دارن انقدر مهم و جدی چرا دو سال پیش قبل عقد نیومد بگه من ایرادات و مشکلاتشونو میدونستم اینکه برادر شوهرم زن بازه به من ربطی نداره با این حال فکر نکردم ربطی هم به خانوادم داشته باشه و نگفتم بهشون وقتی جاریم گفت خانوادم ازم ناراحت شدن.من عاشق همسرمم و اونم همین طور بینهایت دوستم داره و جونش منم بهم ثابت شده لازم به ذکره همسرمم زمین تا آسمان با بقیه خانوادش فرق داره اصلا انگار مال اون خانواده نیست بی نهایت دوستش دارم. من زیاد با خانواده همسرم رفت و آمد ندارم چون این طوری راحت ترم. کاری بهشون ندارم ولی خانوادم همش از اونا از من میپرسن و سرکوفت میزنن من دلم میشکنه اما چیزی نمیگم ناراحتم چون  از عذاب وجدانی که باعث ناراحتی. و رنجش خانوادم شدم باعث شده نسبت به همسرم سرد شم و مدام ازش فاصله بکیرم از ذوق عروسی افتادم تو رو خدا کمکم کنید خیلی تنهام نمیدونم چیکار کنم؟

اطلاعات تکمیلی

سن 29 جنسیت زن شغل خانه دار وضعیت تاهل متاهل
پاسخ مشاور

مشاور خانواده

سلام
عزیزم میتونم احساسات منفی تون رو درک کنم 
اما نیازی به عذاب وجدان نیست 
اگر شما نسبت به انتخاب خودتون مطمئن هستید و چالشها و فرصتهای این ازدواج رو پذیرفتید پس کاملا به خودتون مربوط است و کسی حتی در غالب اینکه نگرانت هستیم نمی تونه شما رو مواخذه کنه
به نظرم با خانواده تون صحبت کنید و انتظارتون رو نسبت به اینکه به انتخاب شما احترام بزارن بگید و اینکه شماتت هاشون منجر به احساسات منفی میشه و درنهایت رابطه تون با همسرتون خدشه دار میشه. لازمه در این مورد کمی محکم و جراتمند رفتار کنید.
در مورد جازی تون هم همینطور اجازه ندید با صحبتهای منفی روحیه تون رو خراب کنند 
یادتون نره ما هستیم که به دیگران اجازه میدیم چطور ما با رفتار کنند 

تجربه شما

اولین نفری باشید که نظر میدهید