2794

افسردگی مزمن در اعضای خانواده

نام ارسال کننده محرمانه می باشد 63 بازدید

سلام من 29 سالمه و متاهلم من تا قبل از ازدواجم علایم افسردگی داشتم طوری که دوست نداشتم تو جمع برم یا اینکه اعتمادبنفس پایینی داشتم و قدرت ابراز وجود نداشتم اما الان که پنج سال از ازدواجم میگذره خیلی بهتر شدم اما هنوز خلوتم رو به بودن در جمع ترجیح میدم ولی از مهمونی هم بدم نمیاد و دوست دارم که برم مشکل افسردگی من بیشتر از مادرم نشات گرفته بود چون هم مادرم هم مادربزرگم یعنی مادر مادرم و کلا فامیل مادریم یه جورایی افسرده و جمع گریزن البته علایم دیگه افسردگی رو هم دارن مثل ناامیدی و درد داشتن همیشگی اعضای بدنشون! ومهارت های اجتماعیه خیلی پایینی دارن.. الان مادرم و خواهرم و برادرام و پدرم هرکدوم به نحوی افسرده هستن و حس میکنم بیشتر از جانب مادرم این افسردگی مسری شده! مثلا برادر کوچکم که هنوز پانزده سالشه وقتی وارد خونه میشه شروع به آه و ناله میکنه و خودشو به مریضی میزنه یا برادر بزرگم اصلا تمرکز حواس و کلام نداره و همیشه مریضه! مادرم هم که یا درحال مریضیه یا درحال سرویس به بچه ها یا غصه خوردن و ناامیدی خیلی دلم بحال همشون میسوزه البته تا میتونستم سعی کردم رابطه مو با مادرم نزدیک و خوب کنم من چکار کنم براشون خیلی اذیت میشم و دلم میخواد کمکشون کنم

پاسخ مشاور

مشاور خانواده

سلام دوست عزیز ممنون از اینکه ما را انتخاب کردید .
دوست عزیز آفرین با اینکه از خانواده رفتید و ازدواج کردید باز هم نگران خانواده هستید که چه کاری انجام دهید تا خانواده را از افسردگی بیرون آورید .
دوست عزیز شما سعی کنید مهمونی های دور همی ترتیب بدید .سعی کنید با خانواده به پارک و سینما بروید . بیشتر در کنار خانواده باشید . وقتی که در خانه مادرتون هستید سعی کنید بازی های کروهی انجام دهید .
سعی کنید با مادرتون به پیاده روی بروید . آنها را مشغول کنید که دیگر به فکر ناله کردن نباشند .
می توانید از آنها بخواهید تا افکار منفی خودشان را بنویسند . این کار خیلی به آنها کمک می کند .
می توانید حضوری با یک مشاور در تماس باشید تا بتوانید خانواده را درمان کنید .
موفق باشید .
 

تجربه شما

اولین نفری باشید که نظر میدهید