نمیدونم باید چیکار کنم کم آوردم و تنها نتیجه ای بهش میرسم مردنه
بابام ورشکست شده حتی پولای ما رو هم برداشته ولمون کرده رفته من عقد کردم و این آبروریزی بزرگی برام شده نمیدونم به نامزدم چی بگم
از وقتی نامزد کردم مامانم رفتارش خیلی تهاجمی شده همش دلش میخواد دعوا راه بندازه حتی با نامزدم و خانواده اش حتی با من کلی بهم بد و بیراه میگه که تو عرضه نداری تو نمیفهمی تو بلد نیستی و ... حتی با نامزدم هم زیاد خوب نیست همش تهدید میکنه اگه فلان کار رو نکنه دعوا راه میندازم و عصبی میشم و....
سر مراسم عروسی به اختلاف خوردیم مامانم رسم اونا رو قبول نداره اونا هم رسم مارو قبول ندارن
مامانم از هیشکی حرف شنوی نداره فقط حرف حرف خودشه نمیترسه آبروریزی بشه یا بی احترامی بشه از اینکه همه ازش حساب ببرن و بترسن خوشش میاد از طرف دیگه نامزدمم پاشو کرده تو یه کفش که مراسم باید طوری که ما میخوایم باشه این وسط هر دو طرف مقصرن من موندم بینشون که انگار هر کدومش یه سنگی میندازن و این سنگ میخوره به من
خیلی اذیتم از بی حرمتی و دعوا و زورگویی متنفرم
به خاطر رفتار مامانم هیشکی واسطه نمیشه که مسئله حل بشه هر طور منطقی باهاش حرف میزنم تو کتش نمیره به بن بست رسیدم
اگه اینطوری پیش بره یه دعوای خیلی بزرگ پیش میاد و احترامات از بین میره
از همه شون میترسم همشون خودخواهن همشون لجبازن
تجربه شما
اولین نفری باشید که نظر میدهید