2794

نه پای رفتن دارم نه دل موندن

نام ارسال کننده محرمانه می باشد 196 بازدید

سلام. حقیقتش ماجرای من خیلی طولانیه.با همسرم از وقتی تو دوران عقد بودیم مشکل داشتم همش بی توجهی و دوری میکرد .خیللی خسیس بود و تو دوران عقد  هیچ چیزی برام نخرید تاکید میکنم هییییچ چیز حتی هیچ کاری برای خوشحال کردن من نکرد .متاسفانه بخاطر اینکه تو دوران عقد رابطه جنسی داشتیم از ترس آبروم نتونستم جدا بشم .بعد ازدواج فهمیدم اعتیاد داره مدام تنهام میزاشت توی این ۹ سال زندگی مشترک هیچوقت تو جمعهای خانوادگی  کنارمن ننشست و همیشه ازم دوری میکرد .از دوران عقد متوجه شدم بای خانمی تلفنی صحبت میکنه و هر دفعه میپرسیدم  انکار میکرد و میگفت ی دوستی دارم  آقاست و باهم شوخی داریم..تقریبا ۶ سال باردار نشدم .وچقدر عذاب وناراحتی کشیدم بخاطر  اینکه دکتر نمی اومد و همش منو مقصر میدونست ..وقتی ب خانوادش میگفتم .میگفتن چون بچه نداره سرده و دوری می‌کنه  بچه بیاد خوب میشه.اینم بگم تو این چند سال متاسفانه رابطه جنسی خیلی ضعیفی داشتیم .همش طفره میرفت فراری بود .گاها هم ک ارتباط برقرار میکردیم بدون هییچ معاشقه و کلامی ک نشون از دوست داشتن باشه تموم میشد و من خییلی خییلی اذیت میشدم و عذاب میکشیدم وهیییچوقت هیچ لذتی نمیبردم. همیشه با کوچکترین بحث و دعوایی میگفت نمیخامت و شروع ب توهین وتحقیر من میکرد .همیشه منو مقصر میدونه .تا اینکه بلاخره خدا خواست و باردار شدم .هیچوقت ذوقی تو چشماش ندیدم .تا اینکه تو ماه ۸ ک بودم فهمیدم بهم خیانت کرده،  و ی زن آورده خونه عکسای برهنه زن رو دیدم ولی چون از پشت سر گرفته بود صورت نحسش مشخص نبود .و این مسئله خیییلی منو داغون کرد .خیلی انکار کرد و دروغ روی دروغ. بعد زایمان یکسال و نیم از من جدا خوابید .هییچ عشق و علاقه و توجهی بهم نمیکرد .افسردگی گرفته بودم ولی حتی نتونستم ب خانواده ام بگم، همش تهدید میکرد بچه ام رو میگیره ..الان بچه ام دوسال و نیمه اس .خییلی ازش سرد شدم با ی کلمه حرف ک میزنم دعوا راه می اندازه و شروع ب توهین میکنه و گاها کتکم می‌زنه  ..هیییچ علاقه و دلبستگی بهش ندارم و عذاب اور دارم تحملش میکنم .اصلا ب حرف مردم کاری ندارم .بخاطر بچه ام میخوام جدا بشم دوست ندارم ی مادر افسرده باشم ک همیشه تو خودشه ..خانواده ام حمایتم میکنن ولی خب اونا هم وضع مالی متوسطی دارن دوست ندارم سربارشون بشم..و مسئله مهمتر اینکه دیگه حوصله هییچ کس ندارم دوست دارم با بچه ام ی خونه داشته باشم و راحت زندگی کنم و این مسئله منو خییلی خیییلی آزار میده .میترسم نتونم تو خونه پدری دووم بیارم دوباره مجبور بشم برگردم سر خونه اول..اخه یکی دوبار رفتم قهر و هر بار بخاطر همین ک نمیتونستم راحت باشم و تنهایی ترجیح میدادم دوباره برگشتم ..الان نمیدونم چیکار کنم و خیلی خسته شدم از بس فکر کردم ..همسرم شدید رفیق بازه و خانوادش الویتشه ..و علنا پیش همه مواد میکشه و این کارش خیلی منو آزار میده بخصوص جلوی بچه ام  تو رو خدا کمکم کنید 


اطلاعات تکمیلی

سن ۴۱ جنسیت زن شغل خانه دار وضعیت تاهل متاهل
پاسخ مشاور

مشاوره و راهنمای خانواده

همسر شما کلکسیونی از معایب است،و بررسی شما برای بنده مهم هست که این همه تحقیر را چرا پذیرفته اید؟این شخصیت بدون اعتماد به نفس حاصل چیست؟تا به حال فکر کردید؟ پدرتان و سبک رفتاری ایشان؟ مادرتان با اضطراب هایش؟
و و و،،،به هر حال الان قویتر شدید،نیاز دارید در کنار این قدرتی که بدست آوردید یک مشاور شمارا همراهی کند،تصمیم شما کاملا درست است ،ایشان یک آسیب برای شما و فرزند شما محسوب میشود،از یک بزرگتری هم کمک بگیرید،تغییرات مثبتی در انتظار شماست.

تجربه شما

اولین نفری باشید که نظر میدهید
پرسش ها و پاسخ های مشابه

ثابت موندن سایز فولیکول

پاسخ با سلام زمان براي دختر دار شدن رو نميشه مشخص كرد

باقی موندن جفت بعد سقط

پاسخ با جواب سونو و بتا اچ سی جی جهت درمان مناسب مراجعه کنید .

فکر میکنم پشت کنکور موندن افسردم کرده

پاسخ سلام دوست عزیز دانشگاه‌ های بسیاری وجود دارند که شما بدون کنکور می توانید شرکت کنید و یادتان باشد که مهارت بسیار مهم تر است و کسب مهارت به خود شما مربوط است نه لزوما دانشگاهی که درس می خوانید. اشاره...

سرکار رفتن و تنها موندن بچه ۹ماهه و ببقرار

پاسخ به تدریج ساعات اقامت در خارج منزل را افزایش دهید .