درود فراوان خدمت شما
اولین نکته در نوشته شما منو به فکر فرو برد،حرف خواهرتان را جور دیگری برایتان تفسیر میکنم اینکه شاید از نگرانی زیاد به شماست که اینگونه صحبت کرده،و شما آدم بدی نیستید فقط انتخاب های نسنجیده انجام میدهید،بنده به عنوان یک مشاور بهتون نمیگم دوست پیدا کنید یا درس بخونید وقتی روان شما آماده هیچ کاری نیست،من از شما میخواهم که به یک رواندرمانگر مراجعه کنید تا بتوانید منشأ این همه اضطراب و نداشتن اعتماد به نفس را پیدا کنید،شما ازدواج نکنید فعلا،چی میشه؟مادرتان باید بداند که اول شما باید حالتان خوب شود تا بتوانید معقول ترین انتخاب را داشته باشید،چند جلسه با یک رواندرمانگر شمارا آرام خواهد کرد,قرار نیست همیشه آدم توی زندگی موفق و کامل باشه که،شما هم تجربیاتی سخت داشتید الان پخته تر و داناتر شدید برای آرزوی مادرتان ازدواج نکنید زمانی ازدواج کنید که حالتان خوب و آگاهی کامل دارید.
تجربه شما
اولین نفری باشید که نظر میدهید