سلام و عرض ادب، من یکسال و خورده ای طلاق گرفتم ، دو هفته ست با یه اقایی اشنا شدم مدیر یه روستاست (خودم مربی بچه ها) و از لحاظ اخلاق و شخصیت فرد قابل احترام و متشخصی هست اما در اوایل ارتباط تلفنی اسم عشق سابقشو ندونسته به جای اسم من گفت. اسم من جیران اسم اون خانم باران بوده (ناگفته نماند اولین عشق زندگیشم بوده و گفت خیلی طول کشید تا فراموشش کنم 2 سالم ازجداییشون گذشته علت جدایی ازدواج دختر خانم) من خیلی نارحت شدم چون گفتم شاید هنوز هم یاد و خاطره اون فرد تو ذهنش پاک نشده (خیلی حساسم هرچند اخر اسمامون شبیه به همِ) توضیحات ایشونم با قسم جون مادر و... گفت فراموشش کردم و...نذاشت جدا شم و میگه هر کاری میکنم پشیمون نشی و...خلاصه کلام بسیار مرد متین. اما من توی دوراهی عجیبی گیر افتادم. شانس من مشابه تجربه تلخ گذشتمه بااین تفاوت که همسر سابقم مثل ایشون اهل توضیح دادن و صحبت نبودند و ایشون نسبت به قبلی بالغ تر هستند، امروز گفت با مادرش صحبت میکنه و منو بهشون معرفی میکنن اما من گفتم فعلا خیلی زوده لطفا نظر خودتون رو بهم بگید .(ببخشید طولانی شد خواستم همه جزییات رو بهتون بگم تا نظرتون همه جانبه باشه)
تجربه شما
اولین نفری باشید که نظر میدهید