شما یه دانش آموز ۱۳ ساله هستی در این دنیای بزرگ پر از نیرنگ و فریب،اونها پدرو مادری هستند نگران،که به شما عشق دارند و تعهد،میتونی اونهارو درک کنی؟میتونی درک کنی وقتی اونها اخبار و حوادثی رو میشنوند چقدر قلبشون برای تو درد میگیره؟
میتونی تصور کنی مادرت شبها کابوس و نگرانی های تورو داره و میترسه تورو از دست بده؟
وتو کلافه ای از این همه عشق؟شاید بگی اینهمه عشق رو نمیخام باید چیکار کنم؟تو باید اونقدر اعتمادشون رو جلب کنی و عاشقانه درکشون کنی و بهشون کمک کنی که نگرانی هایشون رو کنترل کنند و تو با اونها رفیق بشی مثل دوتا دوست،و کم کم با گفتگو با اطمینان دادن اونها رو آروم کنی و بهشون یاد بدی تا جایی که بتونی هر اطلاعاتی باشه بهشون میدی و درکشون میکنی،،
فراموش نکن تو فقط ۱۳ بهارو دیدی و مثل یک غنچه نیاز به مراقبت داری،اون باغبون هارو درک کن!
تجربه شما
اولین نفری باشید که نظر میدهید