سلام الان از فوت برادرشوهرم یک سال و سه ماه میگذره و همسرم نه تنها خوب نشده بلکه بدتر هم شده به هیچ وجه راضی به دکتر رفتن نمیشه و گاهی مثل روز های اول سوگواری میشینه و گریه میکنه.
رفتارو اخلاقش خیلی تند و بد شده
چند وقت پیش بخاطر یک مسئله کوچک یک عالمه باهام دعوا کردحتی کتک زد و منو از خونه بیرون کرد
از اون اتفاق یک ماه میگذره اما اصلا از این کار پشیمون نیست و درموردش حرف نمیزنه که اشتباه کردم و...
من خیلی ناراحتم حرف ها و کارهاش دائم توی ذهنم هستند و دیگه نتونستم مثل قبل باشم
اصلا شرایط جدا شدن را هم ندارم
سه ساله ازدواج کردیم
ازدواجمون سنتی بود و فاصله آشنایی تا ازدواجمون هم ۵ماه طول کشید
در این سه سال زندگی مشترک کم پیش میامد که من اولویت همسرم باشم
همیشه بفکر خانوادش بود و مشکلاتی که داشتن و جدیدا دارن
الان هم بخاطر سوگواری که داره زندگی را کنار گذاشته و حس میکنم زندگی ما روی حالت استپ هست
همه چیز یکنواخت تکراری سرد
دعواها و قهر هاش هم که بیشتر اذیت کننده هستند وقتی هم ازش میپرسی چرا میگه تقصیر توعه ظرفهارو نشستی ،غذا را آماده نکردی و... بهانه های مختلف
واقعا از زندگیم خستم و کوچکترین لذتی نمیبرم
اطرافیان هم همش میگن با بچه خوب میشه ولی من خیلی میترسم
تجربه شما
اولین نفری باشید که نظر میدهید