2794

استرس و ناامیدی

نام ارسال کننده محرمانه می باشد 294 بازدید

سلام وقتتون بخیر 

من ۱۸ سالمه و امسال کنکور دارم.

از پارسال به دلایلی از جمله اینکه خانواده ام مریض شدن  کلا تو بیمارستان بودیم یه ماه و خیلییی روی حالم تاثیر گذاشت بعد از اون تابستون اول مهر سال ۱۴۰۱ شروع شدش رفتم مدرسه من درسم خیلی خوب هستش ولی یکی از همکلاسی هام خیلی میرفت رو مخم بخاطر کنکور و اینا با اینکه سال دوم دبیرستان هم بودیم فعلا بعد از طرفی خانواده ام خیلی اذیت میکردن و دیگران رو توی سرم میزدن و هنوز الانم ادامه داره این رفتار زشتشون خلاصه اینکه منم خیلی استرس داشتم بخاطر این وضعیت و خیلی حرص میخورم که باعث شدش کل بدنم درد بشینه و وضعیت خیلی بدی رو داشته باشم تورم شدید و همچنین دردهای خیلییی بد داشتم داخل همه جای بدنم و وقتی عصبی میشدم بدتر میشد . یه سری آزمایش و اینا دادم و متوجه شدم التهابم خیلی بالا هستش و تشخیص بیماری خودایمنی دادن با بررسی بیشتر متوجه روماتیسم خاموش شدن و از پارسال تا الان تحت درمان هستم. 

الانم نزدیک یه سال هستش من صبح و شب مرتب کورتون مصرف میکنم و خودش باعث شده الان نزدیک ۳۰ روز پریود باشم و خون دماغم بشم باعث خونریزی غیر طبیعی داخل بدنم شده . 

بعد خانواده ام هم یعنی مادرم بیشتر مداوم باز در حال سرزنش کردن من و اذیت کردنم هستش که من کلی پول برا کنکور خرج کردم تو درس نخوندی و اینا و بد تر میشم 

از طرفی امیدوارم شما درک کنید که این مریضی ها خودشون خواب آلودگی و خستگی و بی حالی دارن . چون واقعا دست خودم نیستش میبینی ساعت ۱۲ شب میخوابم ولی اینکی روز ۱۲ ظهر بیدار میشم اونم با خستگی زیاد 

خانواده ام خیلی بهم فشار میارن 

کلا وضعیت خوبی ندارم . ناامید هستم و تنها راه رو خودکشی میدونم .

حس بی مصرف بودن رو دارم و خیلی استرس دارم بخاطر کنکورم هر چند تا الانم دست و پا شکسته یه چیزایی خوندم و خیلی دوس دارم از اول شروع کنم تو این زمان باقی مونده بخونم 

ولی بخدا بخاطر مریضیم خیلییی داغونم اینام همش بهم استرس و حال بد وارد میکنن اذیت میشم 

تنها آرزوم مرگ هستش 

لطفا شما یه راهی نشونم بدین .ممنونم

اطلاعات تکمیلی

سن ۱۸ جنسیت زن شغل دانش آموز وضعیت تاهل مجرد
پاسخ مشاور

مشاوره و راهنمای خانواده

دختر گلم شما مریض نیستید خوانواده شما علی الخصوص مادرتان نیاز به درمان دارد در اولین فرصت با هر روشی که میتوانید مادرتان رابه یک مشاور و بعدش به روانپزشک معرفی کنید....تلاش کن...اونقدر که بتوانی موفق بشی از طریق درس و تحصیل از این خوانواده دور.تا ارامشتان بدست آید...شکست پایان نیست آغاز یک زندگی جدید خواهد بود...

تجربه شما

اولین نفری باشید که نظر میدهید