2794

به پوچی و ناامیدی مطلق رسیدم

نام ارسال کننده محرمانه می باشد 53 بازدید

سلام من دختری سی ساله و تک فرزند هستم تو زندگی درد و رنج زیاد داشتم ولی همیشه بخاطر وجود پدر و مادری  مومن و مهربان خداروشکر میکردم و دعای هر روزم برا سلامتی و طول عمر شون بود همیشه به خودم میگفتم خدا بخاطر شرایطت بهت لطف میکنه و عزیزاتو برات نگه میداره اما چند ماه پیش یه بلای ناگهانی زندگی مون رو زیر و رو کرد مادرم که مریضی های زیادی رو تحمل کرده بود در گذشته و به تازگی سلامتی شو به دست آورده بود با یه بیماری غیر قابل تشخیص و عجیب در عرض دو ماه از دنیا رفت و منو شوکه کرد جوون بود و اصلا کسی رفتنش رو باور نمیکرد من به قدری فرو پاشیدم از این فاجعه که اصلا قادر به ادامه زندگی نیستم من اعتقاد داشتم بعد سختی آسونیه و منتظر فرج و گشایش بودم اما مصیبت سرم اومد اونم مرگ مادر تو جوونی،منی که فکر میکردم مادرم عمر طبیعی میکنه و سالها کنارم خواهد بود کمرم شکست دنیام و جوونیم نابود شد خدا حتی به مادرم مهلت نداد عروسی تنها ثمره زندگیش رو ببینه چیزی که همیشه آرزو شو داشت من خیلی به مادرم دل بسته و وابسته بودم و حالا غم بی مادری داره از پا درم میاره به اطرافم که نگاه میکنم دوست و آشنا و فامیل می بینم همه مادر دارن به جز من،همه خوش و خرم دارن زندگی شون رو میکنند به جز من همه موقع عروسی و بچه دار شدن مادر هاشون کنارشون بود به جز من،از طرفی می بینم خدا به اکثر مادرا عمر طولانی میده تعداد زیادی رو میشناسم که مادر هاشون هشتاد سال رو رد کردن و خودشون نوه دارند و مادرشون زنده است!!!من واقعا دارم ایمان و امیدم رو از دست میدم آیا این منصفانه است؟این با عدالت و انصاف خداوند در تضاده من چه گناهی کرده بودم که این طور منو گرفتار عذاب ابدی کرد؟من تا عمر دارم جای خالی مادر زجرم میده اصلا نمی تونم خودم رو آروم کنم این حق من و مادرم نبود اون مادر زجر کشیده خیلی حیف شد شیطان مدام داره وسوسه ام میکنه که خودمو خلاص کنم لطفا کمکم کنید

اطلاعات تکمیلی

سن ۳۰ جنسیت زن شغل ندارم وضعیت تاهل مجرد
! سوال در انتظار پاسخ است .

تجربه شما

اولین نفری باشید که نظر میدهید