2794

با سلام پنج سال از زندگی مشترکم میگذره و یک فرزند دوساله دارم ازدواج ما با علاقه یک طرفه همسرم بود و من منتظر فرصتی بودم تا علاقه مند شوم ولی هربار که عصبی میشد و دلم میشکست احساس بدی پیدا میکردم موقع زایمانم با همین بداخلاقی باعث شد خاطره بدی داشته باشم از نظر مواد غذایی کم نميذاره ولی نیازهای دیگه به خوبی برطرف نميشه من از صبح تا شب زحمت میکشم سعی خودمو میکنم ولی یکم کند هستم از من ایراد میگیره اون خیلی سریع و برای بیرون رفتن از خونه همش عجله ایه دیگه آرامش ندارم حتی فکر اینم پسرمو یه مدت بذارم و جایی تنها باشم اصلا نميتونه ابراز احساسات کنه حتی دلم نمیخواد به خاطرش با خانوادم رفت و آمد کنم چون حاشیه بوجود میاد.چندبار خواستیم خوب باشیم ولی باز هم به مشکل برخوردیم از یه طرف بچه و از طرفی فکر به اینکه همیشه تنها باشم آخه یا خوابه یا سرکار.مادر و خواهرشم مثل خودش هستن مادرشوهرم خیلی کم بچمو بغل کنه قربون صدقش بره شوهرم دوسالگی پدرش فوت کرد من دیگه کم آوردم ميخواستم بهش کمک کنم ولی نشد.

اطلاعات تکمیلی

سن 33 جنسیت زن شغل خاندار وضعیت تاهل متاهل
پاسخ مشاور

مشاور خانواده

سلام دوست عزيز 
ميتونم درك كنم چقدر اين رفتارها باعث ناراحتي شما شده 
احتمالا همسرتون در خانواده ايي بزرگ شده كه محبت كلامي جاي نداشته و ايشون هم ياد نگرفته 
اينكه مادرشون هم فردي بروز دهنده احساسات نيست ميتونه گواهي بر اين موضوع باشه 
عزيزم به نظر ميرسه تا حدودي دچار افسردگي پس از زايمان هم باشيد حتما حتما جلسات مشاوره داشته باشيد حتي اگر همسرتون هم نيمد خودتون تنها به روانشناس مراجعه كنيد .

تجربه شما

اولین نفری باشید که نظر میدهید