من اینجا هستم جاییکه تنهایی مرا محکم به آغوش کشیده عشق ها رفته اند مادرم مرده و همه آن روزها و خاطرات هر روز در حافظه ام شلیک میشوند برای رسیدن به آرامش و عشق خیلی تلاش کردم نیمی از عمرم به دویدن گذشت خسته ام هویتی ناپایدار وجودم را در بر گرفته شرمی عمیق دارم و احساس خلأ تمام روحم را پر کرده دیگر حتی نمیتوانم مسیر زندگی ام را تغییر دهم لبریزم از بهت و اندوه ...