بچها رضا ديگه پيدا نشد خيلىييييى سال ميگذره از اين موضوع
و حدودا ٤سال پيش يكى از خانومايه فاميل رفته بود روستايه بغلى تو راه يه پيرمرد ريش بلند ديد ك خيلى عجيب بود!خانومه بهش گفت تو كى هستى؟پيرمرده گفت من رضام پسر حسينه فلانى
زنه يادش افتاد جريان رضارو(ديگه كلن معروف بود اين جريان و همه برا بچهاشون ميگفتن)
زنه دو پا داشت دو پا قرض گرفت و دوييد
انقد دوييد وقتى رسيد به خونش
ديد يه چوب رفته تو پاش و از بالايه پاش درومده
ينى كلن پاشو سوراخ كرده بود و اين از ترس متوجه نشده بود..