بخدا خسته شدم دیگ شوهر من شغلش جوریه ک تو این فصل شبا باید لمونه اداره شیفت حالا مادرشوهرم بدون اینکه از من بپرسه پا میشه میاد خونمون ک من شبو تنها نمونم رابطمون اصلاااااا باهم خوب نیس میاد من کلا حرص پیخورم بهشم میگم نیا من تنهایی راحتم حالا شوهرم گیر میده تنها نمون ب دختر همسایع بگو بیاد پیشت پریشب گفتم اومده رفتم اتاق اومدم دیدم دمپایی برداشته ب بچه ۸ ماهم میگه بزنمت بزنمت دمپایی رو میبره نزدیک صورتش اونم طفلک چشاشو میبنده بچه هم نیس ۲۰ سالشه تنهایی نمیترسم خیلیم راحتم نمیدونم با چ زبونی بهشون بگم خسته شدم دیگ از دستشون
شوهر منم گاهی شبا نیس از همون اول به همه اعلام کردم میخوام مستقل باشم و رو پای خودم بایستم
تا الان هیچکس وقتی شبا شوهرم نیس پاشو تو خونم نذاشته منم پیش کسی نرفتم
آشنای عزیز تو رو به حضرت زهرا (س)اکانتم رو چکنکن من از غم هایی به اینجا پناه اوردم که تو ازشون خبر نداری😭بذار راحت باشم😭 بمیرم برای دلِ هزار تیکه ام 💔
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
چقد خووووب متاسفانه دور و اطراف من زبون آدمیزاد حالیشون نمیشه
باید محکم تر جلوشون وایسی و خودت رو قوی نشون بدی
آشنای عزیز تو رو به حضرت زهرا (س)اکانتم رو چکنکن من از غم هایی به اینجا پناه اوردم که تو ازشون خبر نداری😭بذار راحت باشم😭 بمیرم برای دلِ هزار تیکه ام 💔