2777
2789

بخوام راستشو بگم حالم ازش بهم میخوره

وقتی پسرم دوسالش بود همش میگفت بچه نباید تنها بزرگ بشه یکی دیگه بیاریم باهم بزرگ شن انقدر گفت

که من بهش جدی فکر کردم.و دیگه جدی جلوگیری نمیکردم وسپردم بخدا ک اگر از پسش برمیام بهم بچه بده. وقتی رفتم سونو صدای قلبشو شنیدم جا خوردم و ناراحت بودم واز ناراحتی ک چرا خر شدم گریه کردم

حالا با گذشت سه سال وقتی خدا یه پسر تپل مپل مو طلایی سفید بهم داد با لبای سرخ مثل بچه رییس دلم ضعف میرفت براش🥺☺️

میشستم بخاطر اون لحضه سونوگرافی ک ناراحتی کردم بخاطر ناشکریم گریه میکردم و هنوزم باورم نمیشه چقدر عاشقانه دوسش دارم

بعد این دیگه حواسمو جمع کردم چون برای ازمون کانون داشتم میخوندم سی سالم نشده دوتا بچه داشتم ک مثل خیلیا خب روال هم بود

 تا اینکه دوسالش تموم شد از اب و گل درومد و بزرگ شدن 

تا اینجا همه چی خوب بود و من درسمو میخوندم مسافرت دورهمی خونه خریدیم خیلی همه چی خوب بود

زمان موسی خشک‌سالی آمد. آهوان خدمت موسی رسیدند که ما از تشنگی تلف می‌شویم،لذا از خداوند متعال در خواست باران کن! موسی به درگاه الهی شتافت و داستان آهوان را نقل نمود!خداوند فرمود: موعد آن نرسیده،موسی هم برای آهوان جواب رد آورد!تا این‌که یکی از آهوان، داوطلب شد که برای صحبت و مناجات بالای کوه طور رود. آهو پیش از رفتن، به دوستان خود گفت: «اگر من جست و خیز کنان پایین آمدم بدانید که باران می آید وگرنه امیدی نیست!»آهو به بالای کوه رفت و حضرت حق به او هم جواب رد داد. اما در راهٔ برگشت، وقتی به چشمان منتظر دوستانش نگاه کرد، ناراحت شد! شروع به جست و خیز کرد و با خود گفت:«دوستانم را خوشحال می کنم و توکل می‌نمایم؛ تا پایین‌رفتن از کوه هنوز امید هست!»تا آهو به پائین کوه رسید، باران شروع به باریدن کرد!موسی علیه السلام معترض پروردگار شد،خداوند به او فرمود: «همان پاسخ تو را آهو نیز دریافت کرد با این تفاوت که، آهو دوباره با توکل حرکت کرد و این پاداش توکل او بود!»هیچ‌وقت نا امید نشو،لحظه‌ی آخر، شاید نتیجه عوض شود          «توکل‌ات به خدا»

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

خب

پسر کوچولوی من آلرژی داره ، بهونه خوراکی های خوشمزه رو میگیره اما نمیشه بخوره خیلی غصه میخوره😔پسر کوچولوی ۱ ساله من🥺💗خیلی مظلومه لطفا برای برطرف شدن آلرژیش نفری یدونه صلوات بفرستید،فرستادید بهم بگید منم بفرستم براتون❤️ممنونم

بعد اون چون بچه نمیخواستم اصلا

رفتم دستگاه گزاشتم. اونموقع هم تحریم بود ازین دستگاهای خیلی خوب نبود

ولی گزاشتم

هشت ماه به خونر یزی افتادم جوری شده بود ک دیگه حتی نمیتونستم چند ساعت سرپا بایستم

بهم نیفتاد دستگاه و شدم پوست استخون تا اینکه رفتم چکش بکنم دکتر گفت جابه جا شده و خداروشکر کردم ک بموقع فهمیدم و بارداری خارج رحمی یا کلا باردار نشدم درش اوردم

اومدم خونه بهمسرم گفتم 

زمان موسی خشک‌سالی آمد. آهوان خدمت موسی رسیدند که ما از تشنگی تلف می‌شویم،لذا از خداوند متعال در خواست باران کن! موسی به درگاه الهی شتافت و داستان آهوان را نقل نمود!خداوند فرمود: موعد آن نرسیده،موسی هم برای آهوان جواب رد آورد!تا این‌که یکی از آهوان، داوطلب شد که برای صحبت و مناجات بالای کوه طور رود. آهو پیش از رفتن، به دوستان خود گفت: «اگر من جست و خیز کنان پایین آمدم بدانید که باران می آید وگرنه امیدی نیست!»آهو به بالای کوه رفت و حضرت حق به او هم جواب رد داد. اما در راهٔ برگشت، وقتی به چشمان منتظر دوستانش نگاه کرد، ناراحت شد! شروع به جست و خیز کرد و با خود گفت:«دوستانم را خوشحال می کنم و توکل می‌نمایم؛ تا پایین‌رفتن از کوه هنوز امید هست!»تا آهو به پائین کوه رسید، باران شروع به باریدن کرد!موسی علیه السلام معترض پروردگار شد،خداوند به او فرمود: «همان پاسخ تو را آهو نیز دریافت کرد با این تفاوت که، آهو دوباره با توکل حرکت کرد و این پاداش توکل او بود!»هیچ‌وقت نا امید نشو،لحظه‌ی آخر، شاید نتیجه عوض شود          «توکل‌ات به خدا»
بعد اون چون بچه نمیخواستم اصلا رفتم دستگاه گزاشتم. اونموقع هم تحریم بود ازین دستگاهای خیلی خوب نبود ...

خببببببب

پسر کوچولوی من آلرژی داره ، بهونه خوراکی های خوشمزه رو میگیره اما نمیشه بخوره خیلی غصه میخوره😔پسر کوچولوی ۱ ساله من🥺💗خیلی مظلومه لطفا برای برطرف شدن آلرژیش نفری یدونه صلوات بفرستید،فرستادید بهم بگید منم بفرستم براتون❤️ممنونم

باهاش اتمام حجت کردم گفتم من زود ازدواج کردم و با بچه کوچیک هر سختی بوده درسمو خوندم به یه جایی برسونم بابام شرط عقدم کرده بود درسمو

دستگاهم گزاشتم جنازم رو زمین موند نشد ک بشه

 ازین ببعد پای خودته حواستو جمع کن بچه دار نشیم اگه بشیم گناهش پای خودته من سقطش میکنم و میگفت باشه

اما هر بار ک وارد رابطه میشدیم اصلا جدی نبود واز وسیله جلوگیری ک اسمشو نمیارم استفاده نمیکرد و مجبور میشدم قرص اورژانسی مصرف کنم

زمان موسی خشک‌سالی آمد. آهوان خدمت موسی رسیدند که ما از تشنگی تلف می‌شویم،لذا از خداوند متعال در خواست باران کن! موسی به درگاه الهی شتافت و داستان آهوان را نقل نمود!خداوند فرمود: موعد آن نرسیده،موسی هم برای آهوان جواب رد آورد!تا این‌که یکی از آهوان، داوطلب شد که برای صحبت و مناجات بالای کوه طور رود. آهو پیش از رفتن، به دوستان خود گفت: «اگر من جست و خیز کنان پایین آمدم بدانید که باران می آید وگرنه امیدی نیست!»آهو به بالای کوه رفت و حضرت حق به او هم جواب رد داد. اما در راهٔ برگشت، وقتی به چشمان منتظر دوستانش نگاه کرد، ناراحت شد! شروع به جست و خیز کرد و با خود گفت:«دوستانم را خوشحال می کنم و توکل می‌نمایم؛ تا پایین‌رفتن از کوه هنوز امید هست!»تا آهو به پائین کوه رسید، باران شروع به باریدن کرد!موسی علیه السلام معترض پروردگار شد،خداوند به او فرمود: «همان پاسخ تو را آهو نیز دریافت کرد با این تفاوت که، آهو دوباره با توکل حرکت کرد و این پاداش توکل او بود!»هیچ‌وقت نا امید نشو،لحظه‌ی آخر، شاید نتیجه عوض شود          «توکل‌ات به خدا»
باهاش اتمام حجت کردم گفتم من زود ازدواج کردم و با بچه کوچیک هر سختی بوده درسمو خوندم به یه جایی برسو ...

خب

پسر کوچولوی من آلرژی داره ، بهونه خوراکی های خوشمزه رو میگیره اما نمیشه بخوره خیلی غصه میخوره😔پسر کوچولوی ۱ ساله من🥺💗خیلی مظلومه لطفا برای برطرف شدن آلرژیش نفری یدونه صلوات بفرستید،فرستادید بهم بگید منم بفرستم براتون❤️ممنونم

تقریبا هر دفعه سهل انگاری و من عصبانی ک مسعولیتش پای خودته 

بچه ها جریانات عجیبی هم اتفاق افتاده نرید الان تن تن میگم

زمان موسی خشک‌سالی آمد. آهوان خدمت موسی رسیدند که ما از تشنگی تلف می‌شویم،لذا از خداوند متعال در خواست باران کن! موسی به درگاه الهی شتافت و داستان آهوان را نقل نمود!خداوند فرمود: موعد آن نرسیده،موسی هم برای آهوان جواب رد آورد!تا این‌که یکی از آهوان، داوطلب شد که برای صحبت و مناجات بالای کوه طور رود. آهو پیش از رفتن، به دوستان خود گفت: «اگر من جست و خیز کنان پایین آمدم بدانید که باران می آید وگرنه امیدی نیست!»آهو به بالای کوه رفت و حضرت حق به او هم جواب رد داد. اما در راهٔ برگشت، وقتی به چشمان منتظر دوستانش نگاه کرد، ناراحت شد! شروع به جست و خیز کرد و با خود گفت:«دوستانم را خوشحال می کنم و توکل می‌نمایم؛ تا پایین‌رفتن از کوه هنوز امید هست!»تا آهو به پائین کوه رسید، باران شروع به باریدن کرد!موسی علیه السلام معترض پروردگار شد،خداوند به او فرمود: «همان پاسخ تو را آهو نیز دریافت کرد با این تفاوت که، آهو دوباره با توکل حرکت کرد و این پاداش توکل او بود!»هیچ‌وقت نا امید نشو،لحظه‌ی آخر، شاید نتیجه عوض شود          «توکل‌ات به خدا»
تقریبا هر دفعه سهل انگاری و من عصبانی ک مسعولیتش پای خودته  بچه ها جریانات عجیبی هم اتفاق افتا ...

خب قرص اورژانسی بیشتر از سه بار در سال اول اینکه خطرناکه دوم اینکه تاثیر برعکس میزاره

پسر کوچولوی من آلرژی داره ، بهونه خوراکی های خوشمزه رو میگیره اما نمیشه بخوره خیلی غصه میخوره😔پسر کوچولوی ۱ ساله من🥺💗خیلی مظلومه لطفا برای برطرف شدن آلرژیش نفری یدونه صلوات بفرستید،فرستادید بهم بگید منم بفرستم براتون❤️ممنونم
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792