دوستای گلم
وقتی ما نامزد بودیم شوهرم و خواهرش سر یه مساله مالی باهم قهرکردن و 8سال طول کشید باهم آشتی کنن
زمستون سال پیش که انیا باهم آشتی کردن
مشکلات زندگیم کم بود
1000تاهم بهش اضافه شد
ازان جایی که من شاغلم و رو تعطیلاتم حسابی حساسم
اما اینا قبل ازاینکه منو درجریان بزارن خودشون و خونه ما دعوت میکنن
تعطیلات نوروز باهم قرار مسافرت گذاشتن و من ناخواسته باهاشون رفتم
قبل از سفر و بعداز مسافرت خونه ما پهن شدن
جوری که من نتونستم خونه مادر خودم بیشتراز یه ساعت برم و بمونم
دوروز تعطیلی عید فطر خودشون و خونه ما دعوت کردن جالبه که دوتا دخترنامزد داره که با شوهراشون میان و من مثل کلفت فقط جلوشون خم و راست میشم
تعطیلی سهادت امام جعفر ع خودشون و دعوت کردن
الانم پنج شنبه قرار بود اداره نرم
شوهرم گفت خواهرم پنج شنبه صبح میاد خونه ما جمعه قرار گذاشتیم بریم یکی از شهرای اطراف برا گردش